به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، افت قیمت طلا در هفتههای اخیر توجه بسیاری از فعالان بازارهای مالی را به خود جلب کرده است. فلزی که در ابتدای سال میلادی توانسته بود از مرز تاریخی ۵ هزار دلار در هر اونس عبور کند، اکنون در محدوده ۴ هزار دلار معامله میشود. این کاهش قیمت باعث شده برخی تحلیلگران از پایان روند صعودی طلا سخن بگویند، اما گروهی دیگر معتقدند این برداشت چندان دقیق نیست و واقعیت بازار تصویر متفاوتی را نشان میدهد.
در نگاه بسیاری از اقتصاددانان، طلا برخلاف سایر داراییها معیار سنجش ارزش پول است، نه کالایی که ارزش آن بهتنهایی تغییر کند. طلا طی هزاران سال توانسته قدرت خرید خود را حفظ کند و به همین دلیل بسیاری آن را معیاری برای ارزیابی ارزش واقعی ارزهای ملی میدانند. بر همین اساس، زمانی که قیمت طلا کاهش مییابد، الزاماً به معنای افت ارزش ذاتی این فلز نیست؛ بلکه ممکن است ارزش پولی که با آن قیمتگذاری میشود افزایش یافته باشد.
از همین منظر، کاهش اخیر قیمت طلا بیش از آنکه ناشی از ضعف این فلز باشد، حاصل تقویت ارزش دلار آمریکا است. دلار طی ماههای گذشته نهتنها در برابر طلا بلکه در برابر بسیاری از ارزهای مهم جهان نیز عملکرد قدرتمندی داشته و همین موضوع فشار نزولی بر قیمت طلا وارد کرده است.
یکی از مهمترین دلایل این تقویت، تغییر رویکرد دولت آمریکا نسبت به سیاستهای ارزی عنوان میشود. در ماههای گذشته، دولت دونالد ترامپ دیگر مانند گذشته از تضعیف دلار برای کاهش کسری تجاری سخن نمیگوید. از نگاه بسیاری از اقتصاددانان، کاهش عمدی ارزش پول ملی همان چیزی است که به تورم پولی دامن میزند و در نهایت به اقتصاد آسیب میرساند. فاصله گرفتن از این سیاست، تا حدی اعتماد سرمایهگذاران به دلار را افزایش داده است.
عامل مهم دیگر، تغییر مدیریت در فدرال رزرو است. کوین وارش، رئیس جدید بانک مرکزی آمریکا، تلاش میکند تمرکز سیاستهای پولی را به جای کاهش رشد اقتصادی از طریق نرخهای بهره بالا، بر حفظ ثبات ارزش دلار معطوف کند. این رویکرد، در صورت موفقیت، میتواند به تقویت بیشتر دلار و کنترل تورم از مسیر حفظ ارزش پول ملی منجر شود.
با این حال، تقویت دلار به معنای آرام شدن کامل بازارهای مالی نیست. یکی از نکات قابل توجه این است که همزمان با رشد ارزش دلار، بازده اوراق خزانهداری آمریکا نیز افزایش یافته است. برای مثال، بازده اوراق دوساله از مرز ۴ درصد عبور کرده است؛ موضوعی که در نگاه نخست ممکن است با تقویت دلار در تضاد به نظر برسد.
دلیل اصلی این اتفاق به عرضه و تقاضا در بازار بدهی بازمیگردد. دولت آمریکا برای تأمین کسری بودجه عظیم خود و همچنین بازپرداخت و جایگزینی هزاران میلیارد دلار بدهی سررسیدشده، حجم بیسابقهای از اوراق خزانه منتشر میکند. افزایش عرضه این اوراق باعث شده سرمایهگذاران برای خرید آنها نرخ سود بالاتری مطالبه کنند. بنابراین، رشد نرخ بهره بیش از آنکه ناشی از سیاست پولی باشد، بازتاب فشار بازار بدهی و حجم بالای استقراض دولت است.
با وجود بهبود نسبی دلار، هنوز نمیتوان از بازگشت کامل این ارز به دوران قدرت سخن گفت. کافی است روند چند سال گذشته را مرور کنیم؛ طلا در سال ۲۰۲۲ حدود ۱۸۰۰ دلار معامله میشد، دو سال بعد به حدود ۲۳۰۰ دلار رسید و سال گذشته نیز از مرز ۳۳۰۰ دلار عبور کرد. حتی اکنون که قیمت به محدوده ۴ هزار دلار کاهش یافته، همچنان بیش از ۲۰ درصد بالاتر از تابستان گذشته قرار دارد. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند رشد اخیر دلار ممکن است تنها یک «رالی موقت» در دل روندی بلندمدت از تضعیف ارزش این ارز باشد.
در کنار عوامل اقتصادی، ریسکهای ژئوپلیتیکی نیز همچنان تهدیدی جدی برای بازارها محسوب میشوند. ادامه درگیریهای ایران میتواند قیمت انرژی را بار دیگر افزایش دهد و موج تازهای از فشارهای تورمی ایجاد کند. در چنین شرایطی، احتمال افزایش فشار بر فدرال رزرو برای بالا بردن نرخهای بهره وجود خواهد داشت؛ موضوعی که میتواند بازار بدهی آمریکا را با نوسانات بیشتری روبهرو کند.
از سوی دیگر، احتمال وقوع یک بحران پولی بینالمللی نیز همچنان مطرح است. اقتصاد ژاپن با بدهی دولتی بسیار سنگین دستوپنجه نرم میکند و بخش بزرگی از دارایی مؤسسات مالی این کشور را اوراق کمبازده دولتی تشکیل میدهد که با افزایش نرخ بهره، ارزش آنها کاهش یافته است. در اروپا نیز اگر دولت جدید بریتانیا سیاستهای مالی انبساطی و پرهزینهای را دنبال کند، فشار بر پوند افزایش خواهد یافت و توان دولت برای فروش اوراق بدهی و تأمین کسری بودجه کاهش مییابد.
در مجموع، افت اخیر قیمت طلا را نمیتوان نشانه پایان نقش این فلز بهعنوان پناهگاه امن سرمایه دانست. آنچه بازار امروز تجربه میکند، بیشتر نتیجه تقویت موقت دلار، تغییر انتظارات نسبت به سیاستهای پولی آمریکا و شرایط عرضه و تقاضا در بازار بدهی است. با این حال، استمرار کسری بودجه آمریکا، رشد بدهی دولتها، ریسکهای ژئوپلیتیکی و احتمال بروز بحرانهای پولی در اقتصادهای بزرگ جهان، همچنان عواملی هستند که میتوانند در میانمدت و بلندمدت بار دیگر تقاضا برای طلا را افزایش داده و این فلز گرانبها را به کانون توجه سرمایهگذاران جهانی بازگردانند.

