به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز نیمهشب پنجشنبه، بیهیچ اعلام رسمی و بدون حتی یک امضای تازه، جهان وارد دورهای میشود که بیش از نیم قرن سابقه نداشته است. با انقضای پیمان نیواستارت (New START)، آخرین محدودیت حقوقی بر زرادخانههای هستهای آمریکا و روسیه از میان میرود؛ توافقی که تعداد موشکها و کلاهکهای عملیاتی دو قدرت هستهای را مهار میکرد و ستون اصلی معماری کنترل تسلیحات پس از جنگ سرد بود.
از این لحظه به بعد، دو کشور صاحب بزرگترین زرادخانههای هستهای جهان دیگر نه سقف الزامآور دارند، نه بازرسی متقابل، و نه سازوکاری شفاف برای اطلاع از آنچه طرف مقابل در حال انجام آن است. این پایان، نه حاصل یک شکست ناگهانی در مذاکره، بلکه نتیجه سالها بیاعتمادی، جنگ اوکراین و فروپاشی تدریجی گفتوگوهای امنیتی میان واشنگتن و مسکو است.
گره اصلی درست همینجاست: آیا جهان فقط شاهد پایان یک معاهده قدیمی است، یا در آستانه ورود به نظمی قرار دارد که در آن رقابت هستهای دوباره بدون قاعده، بدون نظارت و بدون ترمز حقوقی پیش میرود؟
فروپاشی تدریجی یک نظم قدیمی
پایان نیواستارت در خلأ رخ نداده است؛ این نقطه پایان مسیری است که از سالها قبل آغاز شد. از دهه ۱۹۷۰ به بعد، حتی در اوج جنگ سرد، واشنگتن و مسکو پذیرفته بودند که رقابت هستهای بدون قاعده میتواند به فاجعه ختم شود. از توافقهای دوران ریچارد نیکسون (Richard Nixon) و لئونید برژنف (Leonid Brezhnev) گرفته تا گفتوگوهای نمادین رونالد ریگان (Ronald Reagan) و میخائیل گورباچف (Mikhail Gorbachev)، کنترل تسلیحات نه نشانه اعتماد، بلکه ابزاری برای مدیریت بیاعتمادی بود.
نیواستارت که در سال ۲۰۱۰ امضا و در ۲۰۲۱ تمدید شد، آخرین بازمانده همین منطق بود. این معاهده با تعیین سقف ۱۵۵۰ کلاهک هستهای مستقر برای هر طرف و ایجاد سازوکار بازرسی و تبادل داده، دستکم تصویر روشنی از توان طرف مقابل ارائه میداد. اما این چارچوب با تشدید تنشها میان روسیه و غرب، عملاً از درون تهی شد.
پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، گفتوگوهای راهبردی متوقف شد و یک سال بعد، ولادیمیر پوتین (Vladimir Putin) مشارکت روسیه در اجرای معاهده را تعلیق کرد. بازرسیها لغو شدند و کانالهای شفافیت از کار افتادند. به این ترتیب، پیش از آنکه نیواستارت بهطور رسمی منقضی شود، کارکرد اصلی خود را از دست داده بود.
آنچه این هفته رخ میدهد، در واقع مهر تأیید بر یک واقعیت است: نظم نیمقرنی کنترل تسلیحات هستهای نه با یک تصمیم ناگهانی، بلکه زیر فشار جنگ، بیاعتمادی و رقابت قدرتها فروپاشیده است.
بازگشت منطق رقابت هستهای
با پایان نیواستارت، بازی هستهای وارد مرحلهای میشود که قواعد آن مبهمتر از هر زمان دیگری است. ولادیمیر پوتین (Vladimir Putin) پیشنهاد داده مسکو و واشنگتن بهطور داوطلبانه به سقفهای فعلی پایبند بمانند؛ پیشنهادی که دونالد ترامپ (Donald Trump) آن را «ایدهای خوب» توصیف کرده، اما همزمان تأکید دارد که بهدنبال توافقی تازه و «بهتر» است؛ توافقی که چین را نیز در بر بگیرد.
این شکاف میان گفتار و اقدام، تصویر روشنی از وضعیت فعلی میدهد. از یک سو، کاخ سفید میگوید مایل است تهدید هستهای مهار شود؛ از سوی دیگر، ترامپ دستور ازسرگیری آزمایشهای هستهای را صادر کرده و پروژه دفاع موشکی «گنبد طلایی» را پیش میبرد؛ طرحی که مسکو آن را بهطور مستقیم تهدیدکننده توازن راهبردی میداند.
در همین حال، ارزیابیهای کارشناسی از توازن قوا نگرانکنندهتر است. تحلیلگران هشدار میدهند که روسیه توان فنی و صنعتی بیشتری برای افزایش سریع تعداد کلاهکها دارد و آمریکا در صورت ورود به یک مسابقه تسلیحاتی جدید، الزاماً در موقعیت برتر نخواهد بود. مهمتر از همه، با حذف سازوکارهای بازرسی و تبادل داده، خطر سوءبرداشت و محاسبه غلط بهطور چشمگیری افزایش مییابد.
در این فضای تازه، بازدارندگی دیگر بر شفافیت حداقلی استوار نیست، بلکه بر حدس و گمان طرفین بنا میشود؛ وضعیتی که هر تصمیم، هر آزمایش و هر جابهجایی نظامی میتواند بهعنوان تهدیدی وجودی تفسیر شود. این همان منطق رقابت هستهای است که جهان گمان میکرد آن را پشت سر گذاشته است.
نتیجه تحلیلی؛ جهانی بدون ترمز هستهای
پایان نیواستارت فقط حذف یک سقف عددی نیست؛ حذف آخرین مکانیسم اعتماد حداقلی است. در جهانی که کانالهای بازرسی، تبادل داده و اعلانهای متقابل از کار افتادهاند، ثبات دیگر محصول قواعد مشترک نیست، بلکه حاصل ترس و محاسبه لحظهای است. این همان نقطهای است که بازدارندگی از «مدیریتشده» به «عریان» تغییر شکل میدهد.
رقابت تازه، الزاماً به معنی افزایش فوری کلاهکها نیست؛ خطر اصلی در ابهام نهفته است. وقتی طرفین ندانند طرف مقابل چه دارد و چه میکند، انگیزه برای پیشدستی، نمایش قدرت و توسعه سامانههای جدید بیشتر میشود. این منطق، بهویژه در محیطی که چین در حال نزدیک شدن به برابری هستهای است، فشار را برای رقابت سهجانبه افزایش میدهد و آستانه تصمیمگیری را پایین میآورد.
در چنین شرایطی، حتی «پایبندی داوطلبانه» به محدودیتها نیز کارکردی محدود دارد؛ زیرا ارزش واقعی معاهدات نه در عددها، بلکه در ماشین شفافیت آنهاست. بدون آن ماشین، هر تعهدی شکننده و موقت است.
نتیجه روشن است: جهان وارد دورهای شده که در آن امنیت هستهای دیگر با قرارداد تضمین نمیشود، بلکه با توازن ناپایدار ترس حفظ میشود. این ثبات، اگر بتوان نامش را ثبات گذاشت، دقیقاً همان چیزی است که تاریخ نشان داده بیشترین ظرفیت را برای خطا، سوءبرداشت و بحران ناخواسته دارد.

