به گزارش شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز دونالد ترامپ بار دیگر نفت را به قلب سیاست خارجی آمریکا کشانده است؛ اینبار نه در خاورمیانه، بلکه در ونزوئلا، کشوری که بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد اما صنعتی فرسوده و زمینگیر دارد. رئیسجمهور آمریکا پس از کنار زدن نیکلاس مادورو (Nicolas Maduro) و اعمال کنترل نظامی و دریایی بر صادرات نفت ونزوئلا، مدعی است که میتواند این صنعت فروپاشیده را با سرمایه شرکتهای آمریکایی دوباره زنده کند و تولید را به سطوح «بیسابقه» برساند.
ترامپ از شرکتهایی مانند Exxon Mobil و Chevron میخواهد دهها میلیارد دلار در بازسازی میادین نفتی سرمایهگذاری کنند؛ وعدهای که به گفته او هم بنزین آمریکا را ارزان میکند، هم نفوذ چین و روسیه را از حیاط خلوت واشنگتن بیرون میراند و هم ثروتی بزرگ برای همه طرفها میسازد.
اما درست در همین نقطه، گره اصلی شکل میگیرد: آیا صنعتی که سالها زیر فشار مصادره، تحریم و سوءمدیریت فروریخته، با یک تغییر سیاسی و چند قرارداد پرریسک دوباره جان میگیرد؟ یا نفت ونزوئلا بیش از آنکه یک فرصت اقتصادی باشد، به ابزاری برای نمایش قدرت و چانهزنی ژئوپلیتیکی دولت ترامپ تبدیل شده است؟
ابزار ترامپ؛ کنترل سیاسی بهجای احیای صنعتی
پس از کنار رفتن مادورو، دولت ترامپ مسیر خود را نه از بازسازی تدریجی صنعت نفت ونزوئلا، بلکه از کنترل مستقیم جریان نفت آغاز کرد. ناوهای نیروی دریایی آمریکا در جنوب کارائیب، طی هفتهها نفتکشهای ونزوئلایی را توقیف کردند و عملاً صادرات مهمترین دارایی اقتصادی این کشور را در دست گرفتند. نتیجه فوری این فشار، تغییر مقصد نفت ونزوئلا بود؛ نفتی که تا پیش از این عمدتاً راهی چین میشد، حالا به پالایشگاههای ساحل خلیج مکزیک آمریکا منتقل میشود.
در ظاهر، این تحولات به ترامپ امکان میدهد نشان دهد که بدون مذاکره طولانی یا رفع تحریمها، توانسته نفت ونزوئلا را دوباره وارد مدار آمریکا کند. آمار واردات نیز این روایت را تقویت میکند؛ آمریکا در ژانویه بیشترین حجم نفت ونزوئلا را از پایان سال ۲۰۲۴ به اینسو وارد کرد. اما این تنها جابجایی مسیر فروش است، نه بازسازی صنعت. تولید همچنان محدود است و زیرساختها همان زیرساختهای فرسوده گذشتهاند.
در همین چارچوب، کریس رایت (Chris Wright)، وزیر انرژی آمریکا، از هدفی بلندپروازانهتر سخن گفته است: کنترل فروشهای آینده نفت ونزوئلا توسط واشنگتن. ترامپ هم مدعی است که تولید میتواند به سطوحی «بیسابقه» برسد؛ مشروط به بازگشت شرکتهای آمریکایی. با این حال، تناقض اصلی درست همینجا خود را نشان میدهد. رئیسجمهور از شرکتها میخواهد با سرمایه خود و به ریسک خود وارد شوند، اما دولتش حاضر نیست امنیت عملیاتی یا حقوقی آنها را تضمین کند.
به این ترتیب، استراتژی ترامپ بیش از آنکه بر منطق بازار و سرمایهگذاری استوار باشد، بر اهرم فشار سیاسی و نظامی تکیه دارد. آمریکا میتواند جریان نفت را موقتاً هدایت کند، اما پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا کنترل صادرات، بدون حل بحران ساختاری صنعت نفت ونزوئلا، میتواند به احیای واقعی این بخش منجر شود؟
شرکتهای نفتی؛ وسوسه ذخایر، ترس از تکرار تاریخ
وقتی روایت از کاخ سفید فاصله میگیرد و به اتاقهای هیئتمدیره شرکتهای نفتی میرسد، لحن کاملاً تغییر میکند. برای این شرکتها، ونزوئلا فقط بزرگترین ذخایر نفتی جهان نیست؛ بلکه یادآور تجربهای پرهزینه از مصادره، دعاوی حقوقی و خروج اجباری است. مدیرعامل اکسونموبیل (Exxon Mobil) صراحتاً گفته که ونزوئلا در شرایط فعلی «غیرقابل سرمایهگذاری» است؛ موضعی که بازتاب مستقیم تجربه مصادره داراییها در دوران هوگو چاوز (Hugo Chávez) است.
شورون (Chevron) که تنها شرکت بزرگ آمریکایی است که در سالهای تحریم بهطور محدود در ونزوئلا باقی مانده، محتاطتر اما عملگراتر سخن میگوید. این شرکت که حدود یکچهارم تولید فعلی نفت ونزوئلا را در اختیار دارد، وعده داده تولید خود را طی دو سال آینده افزایش دهد، اما شرط آن را روشن گذاشته است: اصلاحات پایدار سیاسی و حقوقی. از نگاه مدیران شورون، افزایش محدود تولید ممکن است، اما سرمایهگذاری چند ده میلیارد دلاری بدون تضمین ثبات، عملاً غیرممکن است.
برای دیگر شرکتها نیز معادله مشابه است. بازگشت به کشوری که چارچوب قانونی آن بارها تغییر کرده و دولتهایش سابقه مصادره دارند، نیازمند چیزی فراتر از چراغ سبز سیاسی واشنگتن است. آنها به دولتی باثبات، حاکمیت قانون، قراردادهای بلندمدت و تضمین حقوق مالکیت نیاز دارند؛ مؤلفههایی که هنوز در ونزوئلا شکل نگرفتهاند.
در عین حال، وسوسه بزرگ همچنان پابرجاست. در شرایطی که گذار انرژی کندتر از پیشبینیها پیش میرود و تقاضای نفت حداقل تا میانه قرن حفظ میشود، دسترسی به ذخایری که میتواند برای دههها تولید پایدار تضمین کند، یک فرصت کمتکرار است. همین تضاد است که تصمیم شرکتها را دشوار میکند: ونزوئلا همزمان بزرگترین فرصت بالقوه و پرریسکترین انتخاب ممکن است.
نتیجه تحلیلی؛ نفتی که با فرمان سیاسی احیا نمیشود
در نهایت، اعداد و واقعیتهای فنی، فاصله روشنی میان وعده و امکان ایجاد میکنند. تولید نفت ونزوئلا از بیش از ۳.۲ میلیون بشکه در روز در دهه ۱۹۹۰ به کمتر از یک میلیون بشکه رسیده و سهم آن از بازار جهانی به زیر یک درصد سقوط کرده است. حتی خوشبینانهترین برآوردها میگویند افزایش ۲۰ درصدی تولید در کوتاهمدت ممکن است، اما چنین افزایشی نه بازار جهانی را تکان میدهد و نه قیمت بنزین آمریکا را بهطور معنادار پایین میآورد. بازگشت به سطح سه میلیون بشکه در روز، طبق برآورد مؤسسههای مشاوره انرژی، به سرمایهای نزدیک به ۱۸۰ میلیارد دلار و زمانی طولانی تا حوالی دهه ۲۰۴۰ نیاز دارد.
پیچیدگی فنی نیز کماهمیت نیست. نفت ونزوئلا سنگین و ترش است؛ استخراج، انتقال و پالایش آن بدون تجهیزات خاص و فناوری پیشرفته ممکن نیست. همین وابستگی به فناوری، در کنار زیرساختهای فرسوده و سالها کمبود سرمایه، باعث شده احیای صنعت نفت این کشور بیشتر شبیه یک پروژه بلندمدت صنعتی باشد تا یک پیروزی سریع سیاسی.
از این زاویه، طرح دونالد ترامپ بیش از آنکه نقشهای عملی برای بازسازی صنعت نفت ونزوئلا باشد، یک استراتژی ژئوپلیتیکی است: مهار چین و روسیه، نمایش قدرت آمریکا در نیمکره غربی و استفاده از نفت بهعنوان اهرم فشار. واشنگتن میتواند مسیر صادرات را تغییر دهد و حتی فروش نفت را مدیریت کند، اما نمیتواند با فشار سیاسی، اعتماد سرمایهگذاران و کارآمدی یک صنعت فروپاشیده را یکشبه بازگرداند.
نتیجه روشن است: نفت ونزوئلا ممکن است دوباره وارد بازی جهانی شود، اما نه با سرعتی که ترامپ وعده میدهد و نه با ریسکی که شرکتهای بزرگ نفتی حاضر باشند بیقیدوشرط بپذیرند. آینده این صنعت، اگر قرار است ساخته شود، به ثبات، قانون و سرمایهگذاری بلندمدت گره خورده است؛ عناصری که با فرمان سیاسی بهتنهایی بهوجود نمیآیند.

