جهان
  • تصویب لوایح FATF باید با عینک سیاسی بررسی شود/ چرا اروپا از صدور قطعنامه علیه ایران عقب نشینی کرد؟

    چرا با مذاکره با طالبان منطقی است، اما گفت و گو با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس منطقی نیست

    ابوالقاسم دلفی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این باور است که چون در یک ارزیابی از هزینه ها و فرصت ها، اروپا به تناسب تهدیدها و واکنش های احتمالی اسلامی ایران به این نتیجه رسیده است که فواید و فرصت‌های عدم صدور قطعنامه شورای حکام علیه ایران بیشتر از هزینه‌های آن است از اقدام خود عقب نشینی کرد، خصوصا که اروپا به هیچ وجه تمایلی ندارد صدور قطعنامه علیه پرونده فعالیت هسته ای ایران در شورای حکام به دور شدن تهران از میز مذاکره منجر شود.

    دیپلماسی ایرانی – هفته جاری هم به دلیل تدوام تبعات اتفاقات و حوادث هفته پیشین با محوریت پرونده فعالیت‌های هسته‌ای و برجام هفته حساسی برای کشور بود. از اقدام یکشنبه شب وزارت امور خارجه در رد پیشنهاد اروپایی ها برای حضور در مذاکرات غیر رسمی برجامی در معیت ایالات متحده آمریکا تا سایه سنگین احتمال صدور قطعنامه‌ای علیه پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران در نشست شورای حکام با محوریت تحرکات سه کشور اروپایی که در نهایت دیروز پنج شنبه با عقب نشینی فرانسه، آلمان و انگلستان از این اقدام، صدور قطعنامه از دستور کار شورای حکام خارج شد. اگرچه جمهوری اسلامی ایران در این بین تهدید کرده بود که در صورت تصویب هرگونه قطعنامه‌ای اقدام و وکانش لازم را عملیاتی خواهد کرد و در اولین گام بیانیه و توافق یکشنبه هفته گذشته با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را ملغی خواهد کرد. اینها علاوه بر آن است که به موازات تحرکات و تحولات دیپلماتیک هفته‌جاری شاهد برخی مواضع و سخنان سیاسیون در رابطه با احتمال تصویب دو لایحه CFT و پالرمو به عنوان لوایح جنجالی باقی مانده از مجموعه لوایح  FATFبودیم که حواشی بسیاری به دنبال داشت. دیپلماسی ایرانی در گفت گویی با ابوالقاسم دلفی، سفیر اسبق ایران در صربستان، فرانسه، بلژیک، کلمبیا و شیلی، تحلیلگر ارشد حوزه اروپا و کارشناس مسائل بین الملل به بررسی تحولات هفته جاری پرداخته است که در ادامه از نظر می گذرایند:

    هفته ای که گذشت هفته بسیار حساسی در حوزه سیاست خارجی با محوریت پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران و برجام به دلیل سایه سنگین احتمال صدور قطعنامه شورای حاکم علیه تهران بود که این مهم متاثر از تحولات هفته گذشته به خصوص سفر رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی به تهران، پیش از توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی و به تبعش بیانیه و توافق یکشنبه شب هفته گذشته سازمان انرژی اتمی با آژانس بود که با واکنش‌های تند نمایندگان مجلس روبه رو شد و نهایتا هم از ساعت ۱۲ دوشنبه شب هفته پیش ایران رسما از پروتکل الحاقی خارج شد. حال برای بررسی تحولات هفته جاری ابتدا به سراغ اقدام یکشنبه شب وزارت امور خارجه مبنی بر رد پیشنهاد مذاکره اروپایی ها برویم. از نگاه شما تهران با رد این پیشنهاد در رابطه با حضور در جلسه غیر رسمی اعضای برجام در معیت آمریکا به نحوی دست به یک فرصت‌سوزی دیپلماتیک زد و یا به باور برخی دیگر از کارشناسان اساساً این پیشنهاد هیچ فرصت دیپلماتیکی را در اختیار ایران قرار نداده بود؟

    برای پاسخ روشن به این سوال شما باید نگاهی دقیق به تحولات جاری پیرامون فعالیت های هسته ای ایران و برجام بیندازیم. با آغاز به کار جو بایدن، ایالات متحده مسیر جدیدی را در قبال ایران گشود که به طور کلی متفاوت از در دوران دونالد ترامپ بود. اما این مسیر هم بعد از گذشت بیش از یک ماه اکنون به این نقطه رسیده است که از یک طرف ایالات متحده آمریکا پیش شرط خود را مبنی بر بازگشت به برجام و لغو تحریم ها، بازگشت ایران از تمامی اقدامات کاهش تعهدات برجامی قرار داده است و در آن سو نیز تهران هرگونه بازگشت به وضعیت قبل از ۱۸ اردیبهشت ۹۸ را منوط به لغو تحریم ها قرار کرد است و در این راستا جمهوری اسلامی تاکید دارد که باید وضعیت به قبل از سال ۲۰۱۵ بازگردد. پیرو این مواضع دو طرف اکنون یک گره و به نوعی بن بست دیپلماتیک بر سر احیای برجام به وجود آمده که وضعیت مناسبات و مذاکرات را قدری پیچیده و مبهم کرده است. در این بین درخواست هایی مبنی بر وساطت و میانجیگری اروپایی‌ها بین ایران و آمریکا برای خروج از این بن بست شکل گرفت. در این راستا اروپایی‌ها نیز در جلسه دو هفته پیش خود با آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه ایالات متحده پیشنهادی مبنی بر حضور آمریکا در جلسه غیر رسمی برجامی با حضور همه طرف های حاضر در توافق هسته ای و جمهوری اسلامی ایران مطرح شد که این پیشنهاد بعد از پذیرش آمریکایی‌ها به ایران ارائه شد. اما این تحولات همزمان با آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای اجرای ماده مهم مصوبه مجلس موسوم به اقدام راهبردی برای لغو تحریم‌ها بود؛ مصوبه ای که دولت را موظف می‌کرد از پنجم اسفند ماه توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی را عملیاتی کند. همین امر باعث سفر مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تهران شد که توافق و بیانیه سازمان انرژی اتمی را به دنبال داشت. طی این بیانیه و توافق فرصت سه ماهه ای از سوی جمهوری اسلامی ایران به آژانس و طرف های برجامی به خصوص اروپا و آمریکایی‌ها داده شد که اقدامی مثبت در قبال برجام انجام دهند و در این سه ماه نیز جمهوری اسلامی ایران تمام اطلاعات و تصاویر مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای ایران را نزد خود نگاه می دارد و هیچ‌گونه گزارشی به آژانس داده نخواهد شد. در این مدت اگر اروپایی ها و آمریکا اقدامی عملی برای لغو تحریم ها انجام دادند، تهران هم گزارشات و تصاویر را به آژانس ارائه خواهد کرد در غیر این صورت تمامی اطلاعات پاک خواهد شد. این بیانیه و تاخیر سه ماهه نشان داد که جمهوری اسلامی ایران با حسن نیت به دنبال یک فرصت سازی برای اروپایی‌ها و دولت بایدن به منظور احیای برجام است. اگر چه این بیانیه و فرصت سه ماهه فشارهای زیادی را از سوی برخی جریان های سیاسی و مجلس به دولت وارد کرد. اما متاسفانه اروپایی‌ها و به خصوص دولت جو بایدن اقدامات مثبتی مبنی بر لغو تحریم ها و احیای برجام انجام ندادند. با وجود آنکه ایالات متحده چند اقدام نمادین دیپلماتیک را در دستور کار قرار داد، اما هیچ کدام نتوانست انتظارات جمهوری اسلامی ایران را برآورده کند. به هر حال باید این واقعیت را هم در نظر گرفت که تحریم‌ها یک سیستم پیچیده است، بنابراین نمی توان انتظار داشت که با یک فرمان و یا دستور این تحریم ها لغو شود، اما اگر دولت بایدن روند لغو تحریم ها را آغاز می کرد با معضل، بن بست و گره دیپلماتیک کنونی روبه رو نبودیم. حال که در عمل آمریکایی‌ها تاکنون هیچ اقدام مثبتی در قبال رفع تحریم های ایران انجام ندادند که پاسخ مثبت و هم وزنی برای فرصت سه ماهه جمهوری اسلامی ایران به آژانس باشد، اروپایی ها هم اصرار داشتند که ایالات متحده آمریکا بدون آن که اقدام مثبتی در قبال رفع تحریم ها و احیای برجام انجام دهد در مذاکرات برجامی حضور پیدا کند. البته اروپایی ها عنوان کرده بودند این حضور آمریکایی‌ها در مذاکرات برجامی یک حضور دوفاکتو و نه حضور رسمی برای تبدیل کردن ۱+۴ به ۱+۵ نیست، اما واقعیت این است که حضور آمریکا در مذاکرات برجامی یعنی تبدیل ۱+۴ به ۱+۵ است. بنابراین در پاسخ مشخص به سوال شما باید عنوان کرد که پاسخ منفی جمهوری اسلامی ایران به درخواست اروپایی ها برای حضور در این مذاکرات اگر چه واکنشی منطقی و درست بود، اما می توانست به شکلی درست تر و مناسب تر مطرح شود که در نهایت ایران متهم به فرار از مذاکره و تخریب مسیر دیپلماسی نشود. متاسفانه این مسئله در کنار مصوبه مجلس مبنی بر توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی، اروپایی ها و ایالات متحده آمریکا را بر آن داشت که در جلسه شورای حکام آژانس قطعنامه ای علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران تدوین کنند.

    پیش از پرداختن به تحولات جلسه شورای حکام نکته مهمتری که باید مورد ارزیابی قرار گیرد به پیشنهاد اروپایی‌ها مبنی بر انجام مذاکرات ایران و ایالات متحده باز می‌گردد. حال با رد این پیشنهاد از سوی جمهوری اسلامی که تحولات هفته جاری را به نقطه حساس تری رساند آیا می‌توان گفت که تنش تهران - واشنگتن به یک نقطه میانجی ناپذیر و برگشت ناپذیر رسیده است؟

    از نگاه من پیشنهاد اروپایی ها برای میانجیگری و وساطت دیپلماتیک در تنش ایران و ایالات متحده آمریکا یک پیشنهاد هوشمندانه بود. چرا که در وضعیت کنونی ایران تمایل و عزمی برای مذاکره مستقیم با دولت جو‌بایدن ندارد. بنابراین اروپایی ها می توانستند از وزن سیاسی و دیپلماتیک خود برای انتقال مواضع جمهوری اسلامی ایران به ایالات متحده آمریکا استفاده کنند. پس اینکه جمهوری اسلامی ایران، اروپایی ها را برای وساطت و میانجیگری انتخاب کردند، فی نفسه انتخاب بدی نبود، اما به شرط آنکه تهران قبل از هرگونه تحرک دیپلماتیک اروپایی ها، مذاکرات و رایزنی های لازم را با تروئیکای اروپایی انجام می‌داد و مواضع خود را به درستی تبیین می کرد. اما به صرف اینکه اروپا می‌تواند میانجیگر تنش ایران و ایالات متحده آمریکا باشد، آلمان، فرانسه و انگلستان را بر آن داشت که می تواند فرصت طلبی خاص خود را از این میانجیگری و وساطت دیپلماتیک داشته باشد. متاسفانه در این راستا اروپایی ها با اشتباه محاسبه به سمت دولت جو‌ بایدن گرایش پیدا کردند. به خصوص بعد از کنار رفتن دونالد ترامپ و مشکلاتی که در چهار سال او بین ایالات متحده آمریکا با اروپایی ها شکل گرفت اکنون قاره سبز نگاه مثبتی به دولت جو بایدن برای همراهی و همسویی بیشتر در دو سوی آتلانتیک دارد. در چنین شرایطی پاریس، لندن و برلین خود را در جبهه واحدی با دولت جو بایدن علیه جمهوری اسلامی ایران قرار داده اند. این مسئله باعث شده است که اروپایی ها این تلقی را داشته باشند که می تواند قدرت و زور سیاسی بیشتری را بر تهران پیرامون پرونده فعالیت‌های هسته‌ای، برجام و حتی مسائل فرابرجامی اعمال کند که باعث فشار بیشتر به ایران و امتیاز گیری خواهد شد. لذا ما هم نتوانستیم از فرصت دیپلماتیک میانجیگری ها اروپایی ها به نحو احسن استفاده کنیم، اگرچه در این بین راه حل های دیگری وجود داشت.

    چه راه حلی؟

    برای مثال می توانستیم از توان سیاسی دیگر اعضای برجام و مشخصا چین و روسیه استفاده کنیم. اگرچه پکن و مسکو زاویه سیاسی خاصی با واشنگتن به خصوص در دوره جو بایدن پیدا کرده اند و به دنبال میانجیگری در این تنش نیستند، اما جمهوری اسلامی صرفاً به دلیل این که به وساطت و میانجیگری اروپایی بسنده کرد، سبب شد که آلمان، فرانسه و انگلستان هم در جبهه ایالات متحده آمریکا قرار گیرد. در صورتی که اگر ما روسیه و چین را در کنار تروئیکای اروپایی به عنوان مجموعه بازیگران واسط قرار می دادیم و ۱+۴ را مامور تعدیل تنش تهران و واشنگتن می کردیم با وضعیت کنونی و به تبعش زیاده‌خواهی‌ها و درخواست های اروپایی ها مبنی بر پیش شرط هایی در خصوص توان موشکی، نفوذ منطقه ای و یا حضور برخی دیگر از کشورها در مذاکرات برجامی مواجه نبودیم. متاسفانه به دلیل همین اشتباه عملکرد ما در وساطت اروپایی‌ها عملاً کار به جایی رسید که هیچ گونه اقدام مثبتی از سوی تروئیکای اروپایی و آمریکا در خصوص برجام شکل نگرفت و نهایتا جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد مذاکره قاره سبز برای حضور در مذاکرات برجامی را رد کند که به تبعش هم هجمه رسانه ای علیه ایران را به دنبال داشت. چون رد پیشنهاد مذاکره از جانب تهران اقدامی مثبت و سازنده ای برای حفظ وجهه و چهره دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در سطح افکار عمومی و رسانه ها نبود، مگر اینکه توجیه قانع‌کننده‌ای برای رد این پیشنهاد از سوی جمهوری اسلامی ایران مطرح می شد که این توجیه منطقی هم بیان نشد.

    حال پیرو نکات شما پیرامون نزدیکی و همسویی بیشتر دو سوی آتلانتیک در حال حاضر آیا می‌توان گفت که اکنون تقسیم وظایف جدیدی بین اروپا و ایالات متحده آمریکا در دوره جو بایدن علیه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است. یعنی همان گونه که در دوره دونالد ترامپ، آمریکا نقش پلیس بد را برعهده داشت و اروپایی ها با محوریت فرانسه با نقش آفرینی پلیس خوب به دنبال حفظ برجام بودند، اکنون با تغییر وضعیت، دولت بایدن نقش پلیس خوب و اروپایی‌ها با مطرح کردن پیش‌شرط‌های موشکی و منطقه ای به دنبال نقش‌آفرینی پلیس بد هستند تا بتوانند امتیازات بیشتری از ایران بگیرند؟

    واقعیت این است که در دوران اعمال سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ و همچنین اقدامات دیگری که رئیس جمهور پیشین ایالات متحده آمریکا در قبال خود اروپایی‌ها در پیش گرفت شرکت ها، کارخانجات و بانک های اروپایی ها دچار ضررهای بسیاری شدند. چرا که از یک سو جنگ تعرفه ای اروپا و آمریکا و نیز پیگیری سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه بازار مهمی مانند ایران را از اروپا گرفت، حتی در مواقعی با جریمه‌های سنگین ایالات متحده آمریکا مواجه شد. لذا در مجموع اروپایی ها ضربه سختی از سیاست های دونالد ترامپ خوردند. اکنون با روی کار آمدن جو بایدن، اروپایی ها فرصت را غنیمت شمرده اند و خواهان نزدیکی هر چه بیشتر بین دو سوی آتلانتیک هستند. هر چند که مشکلات بسیار جدی بین اروپا و ایالات متحده آمریکا وجود دارد که به سادگی و در کوتاه مدت قابل حل و فصل نیست، اما به دلیل آن که موضع جو بایدن در قبال پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران و برجام زیر سوال بردن سیاست دونالد ترامپ بود، باعث شد که اروپایی‌ها هم تمایل بیشتری به سمت جو بایدن داشته باشند تا جبهه واحدی علیه ایران شکل بگیرد. ولی در عین حال باید این نکته را هم مد نظر قرار داد که اروپایی ها و به خصوص فرانسه با مواضع جدید دولت جو بایدن در قبال عربستان سعودی و نیز مشکلاتی که جو‌ بایدن با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی دارد به دنبال یک فرصت طلبی سیاسی هستند. چرا که اروپا با محوریت فرانسه در حال حاضر احساس می کند به واسطه خلاء حضور آمریکا در منطقه می تواند ‌آلترناتیوی برای خاورمیانه باشد. لذا پاریس با مطرح کردن پیش شرط های موشکی و منطقه‌ای به دنبال نزدیکی مواضع خود با عربستان سعودی و اسرائیل هستند که این آلترناتیو به دلیل خلاء موقت کنونی‌ حضور آمریکا در غرب آسیا به شکل پررنگ تری محقق شود تا از طریق این آلترناتیو به منافع خود مانند پیگیری قراردادهای تسلیحاتی بیشتر و توافقات اقتصادی و تجاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس دست یابند. به همین دلیل اروپا با محوریت فرانسه اکنون به دنبال پیش شرط‌های فرابرجامی، حضور اسرائیل و عربستان در مذاکرات با ایران و یا حتی نقش افرینی پررنگ تر در قبال صدور قطعنامه ای ضد فعالیت های هسته ای ایران در نشست شورای حکام بودند. حال در چنین شرایطی که اروپا با محوریت فرانسوی ها ضمن نزدیکی بیشتر با دولت بایدن در قبال ایران به دنبال یک فرصت طلبی برای همسویی با اسرائیل و عربستان سعودی نیز هستند، ما باید با هوشمندی سیاسی و دیپلماتیک پادزهر موثرتری را در قبال اروپایی ها ایجاد می‌کردیم.

    چه پادزهری؟

    موثرترین پادزهر سیاسی و دیپلماتیک ایران در برابر این رفتارهای اروپایی ها و فرانسه این است که ما به دنبال یک تعامل روشن و سازنده با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشیم تا این فرصت در اختیار اروپایی ها قرار نگیرد. به هر حال همان گونه که جمهوری اسلامی ایران با تغییر صحنه تحولات در افغانستان اکنون مذاکراتی را با طالبان در دستور کار قرار داده است و حتی کار به جایی رسیده که مقامات طالبان در تهران حضور پیدا می‌کنند چرا ما نباید با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و به خصوص عربستان سعودی وارد مصالحه، مذاکره و گفت وگو شویم؟ در هر حال نباید مسئله اقتضائات ژئوپلتیک منطقه حاشیه خلیج فارس و منافع مشترک بی شمار ایران در این منطقه ذیل همسایگی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را از خاطر ببریم. آیا نباید به خاطر حفظ همین منافع هم که شده این مذاکرات یه صورت جدی تر و هرچه سریع تر مطرح شوند؟ برای مثال جمهوری اسلامی ایران در یک اقدام ابتکاری می تواند سفیر حسن‌نیتی را معین کند که سابقه روشن و قابل دفاعی در منطقه داشته باشد و مهمتر از آن از توان لازم دیپلماتیک برای احیای روابط گذشته ایران با این کشورها برخوردار باشد تا جو ضد ایرانی حاکم بر منطقه که اکنون بهترین فرصت را در اختیار مقامات صهیونیستی قرار داده است را تعدیل و حتی کنار بگذارد. یقین داشته باشید اگر این جو و فضای ضد ایرانی و ایران هراسی کنونی با مذاکره و دیپلماسی تعدیل پیدا نکند، تهران باید هزینه بیشتری را در قبال سیاست های فعلیش پیرامون کشورهای حاشیه خلیج فارس پرداخت کند.

    پیش از آنکه به دلایل اقدام دیروز پنج شنبه اروپایی‌ها در انصراف از صدور قطعنامه ای ضد فعالیت‌های هسته‌ای ایران در نشست شورای حکام بپردازیم، سوال مهمتری که به واسطه تحلیل شما در ذهن شکل می گیرد این است که آیا جو بایدن به دلیل سال ها تجربه و حضور در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا اجازه این فرصت طلبی را اروپا و فرانسه در قبال خاورمیانه خواهد داد یا خیر؟

    به هیچ وجه، نه جو بایدن و نه ساختار سیاسی ایالات متحده آمریکا اجازه نخواهند داد که نقش و نفوذ این کشور در منطقه راهبردی خاورمیانه کاهش پیدا کند تا فرصتی برای حضور کشورهایی مانند فرانسه به وجود آید. ضمن اینکه روابط راهبردی ایالات متحده با بازیگران غرب آسیا مانند عربستان سعودی با تغییر روسای جمهور در آمریکا دچار خدشه نمی شود. بنابراین بسیار بعید است که فرانسه به سادگی بتواند جایگزینی برای آمریکا در منطقه باشد. اما همانگونه که عنوان داشتم اکنون به دلیل سیاست مقطعی و در حال گذار از دولت دونالد ترامپ به دولت جو بایدن سبب شده است که یک فضایی مناسبی برای افزایش تحرکات دیپلماتیک فرانسوی ها در منطقه شکل بگیرد. به هر حال سیاست های جنجالی و به شدت پرهزینه و رادیکال فردی مانند دونالد ترامپ در منطقه خاورمیانه از دستور کار آمریکا خارج شده است و با حضور جو بایدن و نگاه متفاوت به منطقه قطعاً این دوره گذار سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا به خاورمیانه می‌تواند فرصتی مغتنم، ولو موقت و کوتاه را در اختیار فرانسوی ها قرار دهد. به خصوص آنکه اکنون جو بایدن با مشکلات عدیده ای در داخل آمریکا با تمرکز بر چالش های اقتصادی و مبارزه با کرونا دست به گریبان است و باعث شده که سیاست خارجی دولتش در رابطه با غرب آسیا با قدری تاخیر عملیاتی شود.

    ولی چرا در میان سه کشور اروپایی فرانسه بیش از آلمان و انگلستان به دنبال تحرکات دیپلماتیک است؟

    به دلیل اینکه اکنون انگلیسی ها با مجموعه ای از چالش ها و مشکلات ناشی از خروج از اتحادیه اروپا دست به گریبان است. بنابراین ظرفیت و توان مضاعفی برای حضور پررنگ در مناسبات دیپلماتیک ندارد. از آن طرف آلمان هم اساساً از وزن دیپلماتیک لازم در حد فرانسه برای نقش آفرینی در پرونده های حساس خاورمیانه برخوردار نیست. در این بین تنها کشور فرانسه است که می‌تواند با سابقه نفوذ تاریخی در منطقه به خصوص در سوریه و لبنان، اهرم لازم دیپلماتیک برای افزایش حضورش در خاورمیانه را داشته باشد. ضمن این که در حال حاضر بخش عمده‌ای از قراردادهای تسلیحاتی و جنگ افزارهای به کار گرفته شده در جنگ یمن متعلق به فرانسه است. یعنی بسیاری از جنگنده ها و بمباران هایی که در کشور یمن انجام می شود فرانسوی هستند. بنابراین تا زمان تثبیت سیاست های جو بایدن در منطقه خاورمیانه، فرانسه می تواند بیشترین بهره برداری را در جهت رسیدن به منافعش داشته باشد. البته خود فرانسوی ها بر این واقعیت شرافت دارند که این فرصت طلبی آنها چندان طولانی مدت نخواهد بود. بنابراین درست در زمانی که دولت جو بایدن دست به افشای اسناد و مدارکی در خصوص نقش محمد بن سلمان در قتل فجیع جمال خاشقچی زده است و آمریکا روی پرونده حقوق بشری حساسیت بیشتری پیدا کرده و به تبعش هم جهان به سمت محکومیت و تحریم ولیعهد سعودی پیش رفته است، فرانسوی ها با تحرک پررنگ دیپلماتیک خود در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای حکام طی روزهای اخیر برای صدور قطعنامه‌ای ضد فعالیت‌های هسته‌ای ایران به دنبال تحت‌الشعاع قرار دادن فضای منفی کنونی علیه محمد بن سلمان بودند.

    حال روی نشست فعلی شورای حکام تمرکز کنیم که در نهایت دیروز پنج شنبه به عقب نشینی اروپایی ها و همین فرانسه در صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایران منجر شد. اما در سوال نخست چرا تروئیکای اروپایی و ایالات متحده به سمت صدور قطعنامه ای علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران در شورای حکام پیش رفتند؟ آیا صرفاً اقدام پنجم اسفندماه در توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی باعث این امر شد و با اهداف دیگری در پشت این تحرکات دیپلماتیک قرار داشت؟

    به هر حال اقدام پنجم اسفند ماه جمهوری اسلامی ایران در توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی هم یکی از عوامل موثر در واداشتن اروپا و ایالات متحده آمریکا برای صدور قطعنامه در نشست شورای حکام علیه پرونده فعالیت های هسته ای ایران بود. به هر حال این اقدام تهران باعث لغو بخشی از دسترسی ها و نظارت های بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر فعالیت‌های هسته‌ای ما شده است. بنابراین اروپایی ها و دولت بایدن از این اقدام جمهوری اسلامی ایران که اتفاقا عمل به مصوبه مجلس شورای اسلامی بود به عنوان یک موتور محرکه و توجیه گری برای صدور قطعنامه‌ای علیه فعالیت های هسته ای ایران استفاده کنند تا در نهایت ایران متهم به انجام برخی اقدامات مشکوک برای دستیابی و ساخت سلاح هسته‌ای و مهمتر از آن کنار گذاشتن تعهدات برجامی شود و با معرفی کردن کشور به عنوان ظرف ناقض توافق هسته ای این گونه فشار بیشتری را بر ایران شکل دهند. در این راستا ما باید تلاش بیشتری در زمینه دیپلماسی عمومی برای روشن گری در رسانه ها و افکار جهانی پیرامون سفر رافائل گروسی به ایران انجام می‌دادیم. چرا که در این سفر ما با یک اقدام هوشمندانه سیاسی و انعطاف دیپلماتیک، بیانیه و توافقی را با آژانس در دستور کار قرار دادیم و یک فرصت سه ماهه را در اختیاز طرف های برجامی گذاشتیم تا سه کشور اروپایی و ایالات متحده آمریکا نتوانند از اقدام ایران مبنی بر خروج از پروتکل الحاقی سوء استفاده کنند. اما متاسفانه به دلیل کم کاری ما در این زمینه اروپایی ها با سردمداری فرانسه در روزهای اخیر منتهی به نشست شورای حکام تحرکات پررنگی را برای صدور قطعنامه علیه ایران در دستور کار خود قرار دادند. ضمن اینکه به موازات آن شاهد مکالمه تلفنی امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه با حسن روحانی همتای ایرانی‌اش بودیم. البته در این بین آنچه که در رسانه‌های ایران پیرامون این گفت وگوی تلفنی مطرح شد با گفته های کاخ الیزه به شدت متفاوت بود. 

    اما در نهایت دیروز پنج شنبه اروپایی ها از صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی ایران در شورای حکام صرف نظر کردند. کما این که آلمان، انگلیس و فرانسه همان دیروز در یک بینایه رسمی ضمن اشاره به این مهم که طرح خود برای ارائه قطعنامه علیه ایران در جلسه شورای حکام را متوقف کرده‌اند، نسبت به اینکه ایران در این زمان وارد گفت‌وگوهای اساسی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شود، ابراز امیدواری کردند. حال به نظر شما دلیل عقب نشینی اروپایی ها چه بود؟

    چون اقدام اروپایی‌ها برای صدور قطعنامه در شورای حکام با در نظر گرفتن واکنش احتمالی تهران تبعات گسترده منفی را به دنبال داشت. به هر حال مقامات جمهوری اسلامی ایران طی روزهای اخیر منتهی به صدور قطعنامه‌ای در شورای حکام هشدار و تهدیدهایی را مطرح کردند که در صورت تصویب قطعنامه چه واکنش‌ها و اقدماتی را در دستور کار قرار خواهد داد. بنابراین در یک ارزیابی از هزینه ها و فرصت ها، اروپا به تناسب تهدیدها و واکنش های احتمالی اسلامی ایران به این نتیجه رسیده است که فواید و فرصت‌های عدم صدور این قطعنامه بیشتر از هزینه‌های آن است. خصوصا که اروپا به هیچ وجه تمایلی ندارد صدور قطعنامه علیه پرونده فعالیت هسته ای ایران در شورای حکام به دور شدن تهران از میز مذاکره منجر شود. اتفاقاً اروپایی ها در نظر داشته و دارند که این قطعنامه باعث فشار و وادارکردن تهران برای نزدیکی به میز مذاکره شود. بنابراین اروپایی ها در هر لحظه به این یقین و گمان برسند که با صدور قطعنامه و عملیاتی شدن تهدید جمهوری اسلامی ایران، تنش و تقابل جای دیپلماسی را خواهد از صدور قطعنامه منصرف می شوند، کما این دیروز این اتفاق روی داد. به هر حال در این شرایط، نه اروپایی‌ها، نه ایالات متحده آمریکا و نه جمهوری اسلامی ایران به دنبال تشدید تنش و متعاقبش کم رنگ کردن مسیر دیپلماسی برای خروج از این وضعیت نیستند. چرا که هیچ کدام از طرفین از به وجود آمدن این شرایط منتفع نخواهد شد؛ مسیری که در نهایت به توقف گفت وگوها متوقف و ایجاد بحران منجر خواهد شد. اکنون که اروپایی ها از صدور قطعنامه در شورای حکام علیه ایران عقب‌نشینی کرده اند به نظر می رسد که مسیر گفت وگو و دیپلماسی کماکان باز است. 

    حال که با عقب‌نشینی اروپایی ها شاهد عدم تصویب قطعنامه در شورای حکام هستیم، جمهوری اسلامی ایران ذیل نگاه اروپا به سمت نزدیکی هر چه بیشتر به میز مذاکره پیش خواهد رفت یا تهران به این نتیجه خواهد رسید که تنها از مسیر زور و تقابل است که می تواند به منافع خود دست پیدا کند و شاهد مثال خود را هم این عقب نشینی اروپا در نشست شورای حکام تلقی می کند؟ آیا تهران با عقب نشینی اروپا به سمت منطق قدرت پیش می رود یا منطق دیپلماسی؟

    فعلا آن چیزی که در مواضع جمهوری اسلامی ایران پیرامون احیای برجام وجود دارد این است که در گام اول اروپایی ها و ایالات متحده آمریکا تعهدات برجامی خود را عملیاتی کنند و لغو تحریم‌ها را در دستور کار قرار دهند و در کوتاه ترین زمان ممکن جمهوری اسلامی ایران هم از تمام اقدامات کاهش تعهدات برجامی باز خواد گشت. حال که اروپا از صدور قطعنامه در شورای حکام عقب‌نشینی کرده است یعنی تمایل دارد به جای تنش، مذاکره در دستور کار قرار گیرد. پس بازگشت به مذاکره فی نفسه مثبت است، اما مذاکره باید در چهارچوب تعهدات عملی طرفین به برجام شکل گیرد. بنابراین منطق دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران کاملاً روشن است. هر چند در این بین امکان دارد برخی از افراد و جریان های سیاسی در داخل کشور مخالف این رویه باشند، اما این مسائل نگران کننده نیست. به هر حال چند صدایی در خصوص مسائل در کشور وجود داشته است؛ آن چیزی که مهم است این است که تعیین راهبردهای دیپلماسی، آن هم در مسائل کلانی چون برجام ما را در مسیری قرار دهد که با صرف کمترین هزینه بیشترین منافع را در کوتاه ترین زمان به دست آوریم. لذا اگر اروپایی ها به دنبال تعدیل فشارها و گفت وگو هستند نباید ما هم وضعیت را پیچیده و بغرنج کنیم. با این وجود من معتقدم حتی اگر صدور قطعنامه نهایتاً در دستور کار قرار می گرفت نباید جمهوری اسلامی ایران به سمت اوج گیری و تشدید تنش و بحران پیش می رفت. چون دوری از دیپلماسی و میز مذاکره قطعاً به ضرر ایران هم تمام خواهد شد.

    پس پیرو جمله پایانی تان شما مشخصاً معتقدید که اگر اروپایی ها عقب نشینی نمی کردند و قطعنامه ای علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران در نشست شورای حکام تصویب می‌شد تهران نباید تهدید خود مبنی بر لغو بیانیه و توافق یکشنبه هفته گذشته با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را عملیاتی می کرد؟

    واقعیت این است که اگر جمهوری اسلامی ایران با هر اقدام غلط اروپایی ها و آمریکا دست به واکنشی برای مقابله به مثل بزند وضعیت به نقطه بحرانی و بی بازگشت خواهد رسید، آن هم در شرایطی که اکنون وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور به دلیل تداوم سیاست فشار حداکثری کاخ سفید با چالش های عدیده ای مواجه است. از آن طرف تداوم وضعیت تنش و تشدید تقابل، ناامنی روانی برای جامعه ایجاد می کند. بله درست است که باید در برابر هر اقدام زیاده خواهانه ای یک واکنش جدی داشته باشیم، اما این اقدامات باید به گونه‌ای باشد که منافع کشور را محقق کند. به هر حال بعد از اقدام دونالد ترامپ برای خروج از برجام و احیای تحریم‌ها و نیز تعلل اروپایی‌ها در عمل به تعهدات برجامیشان، ایران با صبر یک ساله استراتژیک نهایتاً در ۱۸ اردیبهشت ۹۸ پنج گام کاهش تعهدات برجامی را در دستور کار قرار داد. ضمن این که در ماه های اخیر هم به واسطه مصوبه مجلس یازدهم آغاز غنی‌سازی ۲۰ درصد و همچنین خروج از پروتکل الحاقی عملیاتی شد. این اقدامات در عین حال که خروج جمهوری اسلامی ایران از برجام تلقی نمی شود، از آن سو توانست واکنش مناسب در برابر اروپا و آمریکا باشد. پس اگر اقدام و واکنشی در دستور کار قرار گیرد باید منطقی باشد تا هزینه ای برای کشور ایجاد نکند. در عین حال نباید به محض اینکه شاهد اقدامی از سوی اروپایی ها و آمریکایی ها باشیم واکنش آنی، شتاب زده و بدون خرد سیاسی و دیپلماتیکی را عملیاتی کنیم.

    به نظر می‌رسد که پارامتر «دیپلماسی موازی» و دخالت در عرصه سیاست خارجی توسط دیگر نهادها و قوا در جمهوری اسلامی ایران، ذیل تحلیل شما مغفول مانده است که سبب شده عملا دستگاه سیاست خارجی در حاشیه قرار گیرد. با این وصف اجازه پیگیری این مسئله داده خواهد شد؟

    به هر حال در کشور چیزی به نام قانون اساسی و اصل تفکیک قوا و تفکیک وظایف وجود دارد. هر قوه و دستگاهی باید برحسب قانون اساسی و ذیل اختیاراتش، مسئولیت های خود را پی بگیرد. این که برخی نهادها و قوا از مسئولیت خود شانه خالی می کنند و یا فراتر از قانون اساسی به دنبال زیاده خواهی و دخالت در امور دیگر نهادها و قوا هستند، پسندیده نیست. اگرچه مسئله دیپلماسی موازی اکنون در کشور تبعاتی را برای سیاست خارجی ما رقم زده است، اما به هر حال وزارت امور خارجه توانسته است نقش مستقیم خود را ایفا کند. برای مثال در همین سفر آقای گروسی به ایران و توافق و بیانیه با آژانس اگرچه شاهد انتقادات جدی نمایندگان مجلس بودیم و حتی کار به تهدید و اقامه دعوای حقوقی علیه دولت کشیده شد، اما نهایتاً نظام تصمیم گرفت که با نقش آفرینی شورای عالی امنیت ملی مسئله در دستور کار قرار گیرد. یعنی علیرغم اینکه همچنان برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مخالفت جدی با این اقدام دولت دارند، اما بیانیه اجرایی شد. پس من هم منکر دیپلماسی موازی و یا آرای مخالف با نگاه دولت روحانی نیستم، اما همین نگاه مختلف نشان دهنده وجود دموکراسی در کشور است. ضمن این که نفس وجود این آرای مخالف به معنی این نیست که دیگر نهادها می توانند در کار اجرایی دولت به خصوص در حوزه سیاست خارجی و پرونده حساسی مانند برجام دخالت کنند. دولت موظف است در حوزه اجرایی مسیر درست را انتخاب کند و مسئولتش را هم بپذیرد. 

    ولی در عمل ریل گذاری را در عرصه دیپلماسی و برجام نهادهای دیگر بر عهده دارند و تنها مسئولیت و عواقبش پای دولت نوشته می شود؟ 

    من باز هم تاکید می‌کنم که منکر برخی دخالت‌ها در حوزه اجرایی دولت به خصوص در مقوله حساس دیپلماسی نیستم. اما باید این مهم را هم در نظر گرفت که کشور در آستانه انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه ۱۴۰۰ قرار دارد و همه جریان های سیاسی در داخل کشور تلاش جدی را برای کسب کرسی پاستور در دستور کار خود قرار داده اند. بنابراین وجود این شرایط قدری طبیعی است و نباید نگران دخالت دیگر نهادها در حوزه متولی گری دولت در امر سیاست خارجی باشیم. ضمن این که به هرحال تعیین راهبردهای دیپلماسی در حوزه اختیارات نظام قرار دارد و رهبر از آن میزان از عقلانیت، خرد و صلابت برخوردار است که مسیر درست را پیش روی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار دهد. همان مسیری که باعث شد ما یک سال صبر استراتژیک را در دستور کار قرار دهیم و بعد از آن ۵ گام کاهش تعهدات برجامی، آغاز غنی‌سازی ۲۰ درصد، خروج از پروتکل الحاقی به موازات بیانیه و توافق با آژانس و متعاقبش فرصت سه ماهه به طرف‌های برجامی را عملیاتی کنیم. پس نظام چگونگی اجرا را به دولت واگذار می‌کند چون عملاً دولت باید پاسخگو باشد.

    به موازات تحرکات و تحولات دیپلماتیک هفته‌جاری در سایه اقدام یکشنبه شب وزارت امور خارجه در رد پیشنهاد اروپایی ها برای حضور در مذاکرات برجامی و نیز سایه سنگین احتمال صدور قطعنامه در نشسته فعلی شورای حکام علیه فعالیت های هسته ای کشور، شاهد برخی مواضع و سخنان سیاسیون با شناسنامه و برچسب اصولگرایی در رابطه با احتمال تصویب دو لایحه CFT و پالرمو به عنوان لوایح جنجالی باقی مانده از مجموعه لوایح  FATFبودیم. در این بین حتی برخی از نمایندگان مجلس یازدهم از ضرورت تصویب این لوایح در مجمع تشخیص مصلحت نظام سخن گفتند. اگرچه در نهایت با بیانیه بیش از ۱۷۰ نماینده مجلس در خصوص عدم تصویب این لوایح مواجه شدیم و در ادامه محسن رضایی به عنوان دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز با بیان اینکه منتظر مستندات دولت درباره لوایح مرتبط با FATF هستیم، عنوان داشت که  تکلیف نهایی دو لایحه FATF در جلسات آینده در فروردین ۱۴۰۰ مشخص می‌شود. اما به نظر می‌رسد که ذیل این موضع‌گیری‌ها هفته جاری پیرامون این مسئله، جمهوری اسلامی ایران به سمت باز کردن این گره کور رفته است. حال از نگاه شما آیا صرفاً به دلیل موضع گیری چند نفر از سیاسیون می‌توان این گونه نتیجه گیری کرد که مجموعه نظام و متعاقبش مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب لوایح جنجالی FATF را به عنوان حسن نیت مجدد ایران به موازات بیانیه یکشنبه هفته گذشته با آژانس در دستور کار قرار خواهد داد یا صرفا به دلیل فضاسازی آستانه انتخابات ریاست جمهوری که شما هم به آن اشاره داشتید شاهد این قبیل موضع گیری ها در قبال مسائل حساس جامعه که اتفاقا ارتباط مستقیمی هم با اقتصاد و معیشت مردم پیدا می کند، هستیم؟

    متاسفانه به دلیل مواضع مخالفان و موافقان تصویب این لوایح تاکنون مجمع تشخیص مصلحت نظام و در کل جمهوری اسلامی ایران به تصمیم گیری نهایی در این خصوص نرسیده است. حتی ارجاع این پرونده به مجمع تشخیص مصلحت نظام باعث تاخیر بیشتر در عدم تصمیم گیری و تعیین تکلیف این لوایح شد. همانگونه که شما هم اشاره کردید طی روزهای اخیر مواضعی پیرامون احتمال تصویب لوایح جنجالی باقیمانده از FATF در سطح رسانه ها و افکار عمومی مطرح شده است. اما به نظر من علی رغم تمام اظهارنظرهایی که تاکنون در این رابطه مطرح شده است و با وجود تمام مخالفت ها و موافقت هایی که وجود دارد به ظر می رسد که اکنون نظام دست به تحرکی جدی در خصوص تصویب این لوایح زده است، اما تعیین مسیر و مقصد نهایی این تحرک تا حد بسیار زیادی منوط به تحولات جاری در حوزه دیپلماسی با محوریت برجام بازمی‌گردد. به خصوص که کشور در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد. به هر حال در این شرایط هر جریان سیاسی و هر فردی از هر موضوعی به دنبال یک جریان سازی رسانه‌ای علیه حزب رقیب است. پس اگر مسیر فعلی که با ایالات متحده آمریکا پیرامون برجام و احیای توافق هسته ای در حال پیمودن هستیم به سرانجام مطلوب برسد و نهایتاً شاهد لغو تحریم ها باشیم و به تبعش کشور به این یقین برسد که گفت و گو، مذاکره و دیپلماسی راه مناسبی برای کسب منافع کشور است، فضا و بستر بسیار مناسبی برای تصویب این لوایح شکل می گیرد. به عبارت دقیق تر این فضای دیپلماتیک برجامی است که بر روند سیاسی در داخل کشور برای تصویب لوایح CFT و پالرمو اثر مثبت خود را خواهد داشت. در غیر این صورت اگر دیپلماسی به نتیجه مطلوب نرسد و اروپا و ایالات متحده آمریکا مجددا از پیگیری تعهدات برجامی خود شانه خالی کنند، فضا برای مخالفت با تصویب لوایح فعلی در مجمع تشخیص مصلحت نظام تشدید پیدا خواهد کرد. پس مجددا تاکید می کنم این فضای سیاسی و دیپلماتیک برجامی است که می تواند عامل مهمی در تصویب و یا عدم تصویب این دو لایحه در مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. لذا مواضع برخی سیاسیون و حتی ارزیابی های فنی و تخصصی اقتصادی که بیان می دارد تصویب این لوایح چه تاثیر مثبتی برای رفع موانع بانکی و پولی کشور در جهان دارد در موافقت مجمع با این لوایح موثر نیست. چرا که اکنون تصویب و یا عدم تصویب این لوایح بیشتر به یک چالش سیاسی بدل شده است تا چالش فنی در حوزه اقتصاد بین الملل. لذا باید از نگاه و منظر رقابت سیاسی داخلی به این مسائل نگاه شود.



قیمت لوازم و قطعات خودرو
قیمت آهن آلات
قیمت مصالح ساختمانی
قیمت پوشاک
قیمت کالای دیجیتال
قیمت لوازم خانگی
قیمت مواد غذایی