طلا در تفسير أم الكتاب

تنظیم شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۰۶/۲۲
تفسير أم الكتاب         43    بدن‏

و خود بدن مركّب از چند عنصر است مانند اكسيژن و هيدرژن و كربن و سوفر و كلر و فر يعنى آهن و ار يعنى طلا و آزت و فلوتر و فسفور- (ما بقى عناصر بدن لغت ايرانى ندارد) و غير اينها و با همه اينها آنچه در بدن انسانى مجهول مانده بيشتر از آنهائيست كه معلوم شده- و از آنچه كه در اينموضوع نوشته شد ظاهر ميشود كه شناختن اقسام حكمتهاى خداى عزّ و جلّ در خلقت انسان از پنج ميليون مسئله زيادتر است و پس از همه آنچه ذكر شد اگر اضافه شود آثار حكمتهاى خداى عليم قدير حكيم در آفرينش علويات و سفليات و آفتاب و ماه و ستاره‏ها و نيّرات از سيّارات و ثوابت و اختصاص دادن هر يك از آنها بمقدار مخصوص و رنگ مخصوص و حركت مخصوص و نزديك بودن و دور بودن مخصوص هر يك از آنها بيكديگر و حكمتهاى خلقت امّهات و مولّدات از جماد و نبات و حيوان و اقسام و احوال و طبايع و خواصّ آنها نيز بر آنها منضم شود من حيث المجموع بيش از ده هزار جلد كتاب خواهد شد كه همه اينها براى منفعت بردن انسان آفريده شده چنانچه خداى تعالى فرموده وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ و آيات ديگر از اين قبيل در كمال وضوح و روشنى ثابت و محقق است كه لفظ و مفاد (الحمد للّه) در بر دارد همه علوم و صنايع را كه مورد احتياج بشر است در امر معاش و معاد

تفسير أم الكتاب         46    در پيرامون جمله رب العالمين‏

و امّا قوله تعالى ربّ العالمين پوشيده نماند كه كلمه ربّ اضافه شده بكلمه العالمين و اضافه شيئى بشى ديگر شناختن آن ممتنع و محال است مگر بعد از شناختن مضاف و مضاف اليه و از جمله محالات است تحصيل علم به اين كه خدا ربّ العالمين است مگر بعد از معرفت ربّ و عالمين و از جمله واضحاتست كه عالمين عبارت است از همه ما سوى اللّه و همه نزد قدماء بر سه قسم است متحيرات و مفارقات و صفات امّا متخيرات يا بسائطند يا مركّبات امّا بسائط عبارتند از افلاك و كواكب و امّهات در نزد حكماء قديم و امّا در نزد حكماء جديد غير اينها است چنانچه بعد از اين ذكر ميشود- و امّا مركبات عبارتند از جمادات و نباتات و حيوانات و ليكن در نزد قدماء دليلى قائم نشده است بر اينكه حسّى نيست مگر اين قسمتهاى سه‏گانه و در نزد حكماء جديد خلاف آن ثابتست چنانچه عنقريب خواهد آمد و فلاسفه قديم كه مدّعى بودند كه عالم منحصر است بيكعالم امّا در استكشافات جديد بوسيله آلات مخترعه بر خلاف ادعاى ايشان ثابت شده بعالمهاى متعدّده ديگر كه هر كدام از آنها مانند عالم ما آفتابها و ماهها و كواكب و سيارات و چيزهاى ديگر دارند و قرءان كه كلام خداى عليم حكيم است و ايجاد كننده عالمها ربّ العالمين فرموده تا معلوم كند كه غير از عالم ما عالمهاى ديگرى هست از اينجهت بلفظ جمع فرموده كه اكنون بعضى از آنها منكشف شده و بواسطه علوم جديده معلوم شده بنحويكه بشرح آنها نامتناهى است بلكه قطع نظر از آنها اگر همه دانشمندان فضلا از عوامشان بخواهند احاطه كنند و واقف شوند بعجائب معادن متولّده در ارحام كوهها از فلزات و سنگهاى جوهرى صاف و شفاف و انواع كبريتها و زرنيخها و نمكها و عجائب عالم نباتات متنوعه با آنچه در آن است از شكوفها و گلها و ميوه‏ها و درختها و رنگها و بوهاى متكثره متنوّعه و اقسام حيوانات از بهائم و حشرات و طيور و ساير پرندگان و عجائب درياها و مخلوقات دريائى و هو الى و غير اينها و ساير مستكشفات جديده در يك نوع از آنها تا چه رسد بهمه انواع آنها عمرش بپايان ميرسد و بجائى نميرسد چنانچه خداى تعالى فرموده وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ يعنى اگر آنچه از درخت در روى زمين است قلم‏ها شود و همه درياها مداد شود و پس از آنها هفت درياى ديگر هم مداد شود نوشتن كلمات خدا تمام نخواهد شد و در جاى ديگر آيه ديگرى فرموده خطاب بخاتم الانبياء صلى اللّه عليه و آله كه قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً يعنى بگو اگر همه درياها مداد شود براى نوشتن كلمات پروردگار من هر آينه همه آن مدادها تمام ميشود پيش از آنكه آن كلمات تمام شود هر چند مانند آن درياهاى مداد مددى بياوريم الحاصل اين بيان موافق حكمت قديمه بود كه باختصار ذكر شد و امّا موافق حكمت جديده بطور اجمال اين است كه گفته‏اند آنچه كه در عالمها است همه را جسد ميگويند و همه جسدها يا مفرد است يا مركب مفرد آنستكه تجزيه آن ممكن نباشد مانند طلا و آهن و سرب و قلع و مس و غيره و مركب آنست كه بحكم خلقت الهيّه از اجزاء متنوعه مركب شده و جسدى حاصل شده باشد مانند آب و نمك و هوا و روغن و پيه و غير اينها كه در اينعالم هست كه همه مركّب و قابل تجزيه و اجزاء هر يك معلوم شده چون اقتضاء اطاله كلام بيش از اين در اينمقام نيست لذا باختصار اكتفا شد پس بطور اجمال گفته ميشود آنچه در عالمين هست مركّب است از صد و بيست و دو مادّه مفرده كه آنها را صد و بيست و دو عنصر گويند بر خلاف گفته قدماء كه ميگفتند عالم مركّب است از چهار عنصر و آن غلط و بر خلاف حسّ است و آنچه معلوم شده همه آنها در تحت قول خداى تعالى ربّ العالمين‏اند حتّى صنايع و مخترعات جديده هم بحكم خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ پس لفظ (ربّ) دلالت دارد بآنچه كه بندگان محتاجند در معاد و لفظ (العالمين) بآنچه كه محتاجند در امر معاش بشرط اضافه و بايد دانست كه هر قدر علوم‏

تفسير أم الكتاب         284    قسمت سوم .....  ص : 283

بدانكه نغمتها و نيكيها بعبارت ديگر منقسم ميشود بچيزى كه لذّت بخش باشد براى خود شخص- يا لذّت‏بخش باشد براى غير خودش- يا لذت بخش باشد براى خود و غير خود هر دو قسمت اوّل مانند لذت بردن از نظر كردن بوجه خدا و سعادت لقاء رحمت او فى الجمله و سعادت عالم آخرت كه هميشه باقى است و منقضى شدنى نيست و بالاترى از آن نيست كه انسان براى رسيدن بآن در طلب باشد كه بخواهد لذّت از آنها ببرد و امّا قسمت دوم مانند طلا و نقره كه ذاتا هيچ فائده‏اى ندارد مگر براى امور ديگر و امّا قسمت سوّم مانند صحّت و سلامتى بدن و حال كه بسبب آن شخص بتواند فكر كند و ياد بياورد كسانيرا كه بلقاء رحمت خدا رسيده‏اند- و بتواند برسد بلذّتهاى دنيا و برود بطلب آنها و قصد لذت بردن از آنها داشته باشد زيرا كه انسان هر چند مستغنى باشد از رفتنى كه سالم بودن مرد براى آن اراده شده باشد كه بر سلامتى او بيفزايد زيرا كه اين امريست وجودى و بدون ضرر و مطلوب است زيرا كه آن خير محض است ذاتا و نعمت است تحقيقا و چيزيكه مؤثر باشد براى ذات شخص و براى غير او آن هم نيز نعمتى است و ليكن مرتبه آن پست‏تر است از اوّل زيرا كه مؤثر براى امر ديگر خالى از نقص نيست بعلت اينكه آنچيزى كه اصلا در آن نقصى نيست اگر اراده شود براى چيز ديگرى هر چند براى وجهى باشد اين امر خيرى است از اراده كننده براى آنچيز اگر چه خالى از هر نقصى نباشد آن نيز نعمت است و امّا آنچيزى كه مؤثر براى خود نباشد مانند طلا و نقره مگر براى غير نسبت بخودشان نعمت نيستند بلكه وسيله‏اند براى غير آن هم در حق بعضى بلا و آفتند و براى بعضى نغمتند


آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
مقالات مربتط