طلا در ترجمه مجمع البيان 1

تنظیم شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۰۶/۲۲
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    103    يك بررسى اجمالى در باره گمراهى و هدايت .....  ص : 103

و مثلًا اگر كسى طلا يا نقره‏اى را براى آزمايش بكوره بيندازد و معلوم شود طلا فاسد بوده باو ميگويند: «أفسدت فضّتك»: نقره‏ات را فاسد كردى منظور آن‏

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    104    يك بررسى اجمالى در باره گمراهى و هدايت .....  ص : 103

است كه در آزمايش طلا و نقره‏ات فاسد و بى عيار از كار در آمد نه تو سبب فساد آن شده‏اى و همانطور كه «اضلّ- يضلّ»- بمعناى گمراه كرد و ميكند ميآيد همچنين بمعناى «گمراه شد و ميشود» استعمال ميشود هم چنان كه ميگويند: «فُلانٌ أَضَلَ ناقَتُهُ» فلانى شترش را گم كرد نه آنكه عمداً شترش را گم كرده باشد بلكه چنين است كه شتر او گم شده است و از همين قبيل است مواردى كه نسبت گمراهى و فساد بكسى داده ميشود كه او آن فساد را انجام نداده ولى واقع شده است مثلًا ميگويند: فلان زن آن مرد را فاسد و گمراه و ديوانه كرد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    158    تفسير .....  ص : 157

1- باعتبار عظمت و اهميت نماز و واجب بودنش بر همه و ايجاد حالت قرب بخدا

2- اگر چه در ظاهر فقط به نماز بازگشته ولى در واقع منظور هر دو آنها است مانند آيات كريمه: «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (كسانى كه طلا و نقره را گنج ميكنند و آن را در راه خدا خرج نميكنند)

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    209    شرح داستان .....  ص : 209

اوّل: عياشى ميگويد حضرت رضا فرمودند: جريان فرمان خداوند نسبت بكشتن گاو چنين بوده است: مردى از بنى اسرائيل يكى از بستگانش را كشت و او را در سر راه بهترين نواده بنى اسرائيل انداخت و سپس در مقام خونخواهى او برآمد، جريان كشته شدن مقتول را بموسى اطلاع دادند و از قاتل پرسش كردند، موسى دستور داد گاو را بياوريد گفتند: ما را مسخره كرده‏اى موسى گفت: پناه ميبرم بخدا كه در زمره نادانان باشم. و چنانچه بر طبق دستور موسى گاوى را ميآوردند و از پرسش‏هاى مكرّر خود دارى مى‏نمودند گرفتار شدت دستور و خصوصياتى كه بعداً مقرر گرديد نميشدند. بالآخره پس از پرسش‏هاى متعدد از اوصاف گاو و تعيين خداوند گاو مزبور را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند باو مراجعه و تقاضاى فروش نمودند او امتناع نمود و گفت: فقط در يك صورت گاو را ميفروشم كه پوست آن را از طلا پر كنند جريان باطلاع موسى رسيد موسى دستور داد خريدارى كنيد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    214    كفش زرد .....  ص : 213

سدى ميگويد: ده برابر وزن گاو از طلا بعنوان قيمت گاو پرداختند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    281    تفسير .....  ص : 279

سفيان بن عيينه ميگويد: كتاب را در حرير و ديباج پيچيده و با طلا و نقره زينت داده ليكن حلال و حرام آن را حرام نميدانستند و اين است معنى «نبذ» و اينها در صورتى است كه منظور از كتاب تورات باشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏1    308    داستان .....  ص : 308

مجاهد ميگويد: قريش از محمّد خواستند: كوه صفا را براى آنان طلا كند فرمود: آرى ليكن اين جريان همانند داستان مائده پيروان عيسى خواهد بود پس برگشتند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    16    شرح لغات .....  ص : 16

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    16    شرح لغات .....  ص : 16

 (1) بگردان براى ما كوه صفا را طلا.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    181    تفسير: .....  ص : 178

و نيز حضرتش بفاطمه دختر قيس هنگامى را كه باو گفت يا رسول اللَّه من داراى 70 مثقال طلا هستم فرمود: «اجعلها في قرابتك» يعنى آن را بخويشان خود بده.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    202    شرح لغات .....  ص : 202

يطيقونه- نميتوانند يا بزحمت و تكلّف ميتوانند از طاقت بمعناى توانايى است و طوق از طلا و يا نقره كه بدارنده‏اش عظمت و نيرو مى‏بخشد باين نام خواندند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    277    تفسير: .....  ص : 277

 «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ ... (زينت يافته براى مردم دوستى شهوات از زنان و فرزندان و بسته‏هاى فراهم شده از طلا ...)

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏2    309    ترجمه .....  ص : 309

 (1) يك دينار مساوى است با 18 نخود طلا

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    176    احاديثى در نكوهش از سؤال .....  ص : 176

و نيز فرمود دستها بر 3 قسم است: اول دست خدا كه بالا است. دوم دست دهنده كه پائين‏تر از دست خدا است. سوم دست سائل كه در زير و پائين همه است و اين ترتيب تا روز قيامت خواهد بود و كسى كه با داشتن چيزى كه او را بى‏نياز مى‏كند سؤال كند روز قيامت در صورتش زخم و جراحت يا خراش خواهد بود. سؤال شد تا چه اندازه بايد داشته باشد تا بى‏نياز باشد فرمود: پنجاه درهم يا به اندازه آن از طلا «وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ» آنچه از مال و بعضى گفته‏اند از خيرات انفاق مى‏كنيد «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» خدا پاداش آن را ميدهد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    182    تفسير: .....  ص : 179

طلا، نقره، گندم، جو، خرما، نمك و بعضى كشمش را هم گفته‏اند و فرمود بدانيد كه هر چيز بمثل آن و بهمان مقدارى كه داده مى‏شود بايد باشد و آنچه زيادتر بدهد يا بگيرد ربا مى‏باشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    232    شرح لغات: .....  ص : 232

 «فتنت الذهب بالنار» يعنى (طلا را با آتش آزمايش كردم) و بعضى مى‏گويند بمعناى خلاصى است يعنى طلا را از آتش رهايى دادم.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    256    ترجمه: .....  ص : 256

براى مردم دوست داشتن خواستنيها كه زنان و فرزندان و مال فراوان از طلا و نقره و اسبان نيكو و چارپايان و كشت‏اند آرايش و زينت يافته است اينها وسيله‏هاى لذت و زندگى دنيا است ولى نزد خدا عاقبت بخيرى و نيكى سرانجام است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    259    تفسير: .....  ص : 257

1- هزار و دويست اوقيه. (از معاذ بن جبل، ابى بن كعب و عبد الرحمن بن عمر) 2- هزار و دويست مثقال. (از ابن عباس، حسن و ضحاك) 3- هزار دينار يا دوازده هزار درهم باختلاف. (از حسن) 4- هشتاد هزار درهم يا صد رطل. (از قتاده) 5- هفتاد هزار دينار (از مجاهد و عطا) 6- پوست گاوى كه پر باشد از طلا. (از ابى نضره و همين را فراء گفته و از حضرت امام محمد باقر (ع) و حضرت امام جعفر صادق (ع) نيز اين معنى نقل شده است). «الْمُقَنْطَرَةِ» و در اين نيز احتمالاتى داده شده است:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏3    259    تفسير: .....  ص : 257

5- آنچه از طلا و نقره است (زجاج) و اين قول كه قنطار، فقط از طلا است صحيح نيست زيرا خداوند طلا و نقره را با هم ذكر كرده.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    16    فضيلت آيه: .....  ص : 16

معاذ گويد: روزى نتوانستم با پيامبر نماز جمعه بخوانم. پيغمبر فرمود: اى معاذ چه مانع شد تو را از نماز جمعه؟ گفتم: يا رسول اللَّه يوحناى يهودى پيمانه‏اى از گندم از من طلب داشت و پيوسته بر در خانه‏ام در كمين من بود و ترسيدم كه اگر بيرون آيم مرا در برابر طلب خود حبس كند. پيامبر ص فرمود: معاذ، ميخواهى خداوند بدهيت را ادا كند؟ گفتم آرى فرمود: بخوان قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ ... تا بِغَيْرِ حِسابٍ و (يا رحمان الدنيا و رحيمهما تعطى منها ما تشاء و تمنع منها ما تشاء اقض عنى دينى) پس اگر بقدر كره زمين طلا مقروض باشى خدا قرض ترا ادا خواهد كرد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    129    مورد و شأن نزول: .....  ص : 129

ابن عباس گويد: مراد از «من» در «مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ» عبد اللَّه سلام است كه مردى 1200 اوقيه طلا در نزدش امانت نهاد، عبد اللَّه همه را سالم بصاحبش رد كرد و خداوند به اين كار او را مدح گفته.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    156    ترجمه: .....  ص : 156

كسانى كه كافر شدند و در حال كفر بمردند اگر باندازه گنجايش زمين طلا فديه دهند از هيچكدام آنان پذيرفته نخواهد شد. آنهايند كه بر ايشان عذابى دردناك خواهد بود و ياورى نخواهند داشت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    159    معنى و مقصود: .....  ص : 159

قتاده گويد: روز قيامت كافر را بياورند و باو گويند آيا در اينجا ميتوانستى باندازه گنجايش زمين طلا بپردازى كه از عذاب نجات يابى نميپرداختى؟! جواب گويد آرى.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    163    نظم آيات: .....  ص : 163

توجه ارتباط اين آيه بما قبل اينست كه مضمون آيه قبل (كه فرموده باندازه گنجايش زمين طلا نميتواند فديه كافر براى نجات او از جهنم واقع شود) موجب سستى مردم در انفاق نشود و معلوم باشد كه آن مطلب مربوط بكفار است در آخرت ولى بر مؤمن انفاق در دنيا واجب و وسيله رسيدن بسعادت است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏4    364    تفسير: .....  ص : 363

4- اين آيه مثل آيه ديگرى است كه: «روز قيامت طلا و نقره‏هايى كه اندوخته شده و انفاق نگرديده گداخته شود و بدان پشت و پهلو و صورتهاى آنان (بخيلان) داغ گزارده شود». بنا بر اين قول معنى چنين است:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏5    82    مقصود .....  ص : 81

بنا بر آنچه كه در باره كلمه قنطار گفته شده: قنطار، پوست گاوى است كه پر از طلا كرده باشند يا ديه خون انسان است يا ... در اين باره در اوايل سوره آل عمران بحث كرده‏ايم.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏5    297    مقدار ديه .....  ص : 296

بيست عدد ماده شترى كه يك سال آن تمام و وارد در دو سال شده باشند و بيست عدد شتر نر كه دو سال آن تمام و وارد در سه سال شده باشند و سى عدد ماده شتر كه دو سال آن تمام و داخل در سه سال شده باشند و سى عدد ماده شترى كه سه سال آن تمام و وارد در سال چهارم شده باشند. اين قول از عثمان و زيد بن ثابت روايت شده و اصحاب ما نيز روايت كرده‏اند. همچنين در روايات ما نقل شده است كه: بيست و پنج ماده شتر كه داخل در سال دوم شده باشند و بيست و پنج ماده شتر كه داخل در سال سوم شده باشند و بيست و پنج ماده شتر كه داخل در سال چهارم شده باشند و بيست و پنج ماده شتر كه داخل در سال پنجم شده باشند. حسن و شعبى نيز چنين گفته‏اند. ابن مسعود و ابن عباس و زهرى و ثورى و شافعى گويند: بايد پنج نوع شتر بدهد: 20 عدد ماده شتر كه داخل در سال چهارم شده‏اند و 20 عدد ماده شتر كه داخل در سال پنجم شده‏اند و 20 عدد ماده شتر كه داخل در سال دوم شده باشند و 20 عدد شتر نر كه داخل در سال سوم شده باشند و 20 عدد ماده شتر كه داخل در سال دوم شده باشند. ابو حنيفه نيز همين طور گويد، جز اينكه بجاى 20 شتر نر پا در سه سال، 20 شتر نر پا در دو سال گذاشته است. عقيده نخعى نيز همين است و از ابن مسعود نيز روايت شده است. طبرى گويد: اين روايات با هم در يك رديف و متعارض هستند و بهتر تخيير است. اما ديه طلا يكهزار دينار است و ديه نقره، ده هزار درهم است و همين صحيحتر است و بقولى دوازده هزار درهم است. اين ديه را بايد ظرف مدت سه سال پرداخت. اگر ما باشيم و ظاهر آيه گوييم: ديه قتل خطا بر قاتل است. لكن از سنت رسول و اجماع، استفاده مى‏كنيم كه بر عاقله است و عاقله، برادران، برادرزادگان، عموها و عموزادگان و عموهاى پدر و فرزندان ايشان و آزاد كنندگان مى‏باشند. عقيده شافعى نيز همين است. ابو حنيفه گويد: پسر و پدر نيز جزء عاقله محسوب مى‏شوند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏7    33    لغت .....  ص : 33

فتنه: آزمايش و اصل آن خالص كردن است مثل: «فتنت الذهب من النار» يعنى طلا را در آتش خالص گردانيدم.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏7    201    مقصود .....  ص : 200

3- منظور قريش است كه از پيامبر خواستند كه «صفا» را طلا كند. اين قول از سدى است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏8    226    شان نزول .....  ص : 226

در پاسخ فرمود: چه ميخواهيد براى شما بياورم؟ گفتند: كوه صفا را طلا كن و بعضى از مردگان ما را بدنيا برگردان تا از آنها سؤال كنيم كه تو بر حقى يا بر باطل؟

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏8    226    شان نزول .....  ص : 226

مسلمانان از پيامبر درخواست كردند كه اين آيات را نازل كند تا آنها ايمان بياورند. پيامبر بپاى خاست و دعا كرد كه خداوند كوه صفا را طلا كند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏8    226    شان نزول .....  ص : 226

جبرئيل نازل شده، عرض كرد: اگر بخواهى صفا را طلا مى‏كنم. لكن اگر ايمان نياوردند، آنها را عذاب ميكنم. و اگر بخواهى آنها را بحال خود گذارم، تا هر كس كه اهل توبه است، توبه كند. پيامبر پيشنهاد دوم را پذيرفت و خداوند اين آيه را نازل كرد. اين مطلب از كلبى و محمد بن كعب قرظى است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏9    164    داستان صالح .....  ص : 159

مردم شهر، جمع شدند و گوشت شتر را در ميان خود تقسيم كردند و خوردند. كره شتر، همين كه اين صحنه را ديد، پا بفرار گذاشت و بالاى كوهى رفت و با نعره‏هاى هول انگيز خود مردم شهر را بوحشت انداخت. وقتى كه صالح آمد، قوم نزد او رفته، زبان بعذر- خواهى گشودند و قاتلان شتر را معرفى كردند. صالح گفت: اگر بتوانيد بچه شتر را برگردانيد، ممكن است از عذاب نجات پيدا كنيد. اما آنها هر چه در كوه و صحرا گشتند، او را نيافتند. شتر را در شب چهارشنبه كشته بودند. صالح به آنها گفت: در خانه‏هاى خود بمانيد و آخرين تمتع خود را از زندگى برگيريد كه سه روز ديگر عذاب خدا بر شما نازل ميشود. سپس به آنها گفت: فردا صورت شما زرد ميشود. روز دوم سرخ و روز سوم سياه خواهد شد. روزها از پى يكديگر سپرى مى‏شدند و نشانه‏هايى كه صالح داده بود پديدار مى‏گشتند. قوم با ديدن اين نشانه‏ها بهلاك خود و راستگويى صالح اطمينان پيدا مى‏كردند. نيمه شب سوم جبرئيل نازل شد و چنان صيحه‏اى كشيد كه پرده‏هاى گوشها پاره شد و دلها به طپش افتاد. آنها كفن پوشيده آماده مرگ بودند. سرانجام آخرين لحظه زندگى ننگين آنها فرا رسيد و خرد و كلان طعمه مرگ شدند! بدنبال آن آتشى نازل شد و همه را سوزاند و خاكستر كرد. اين است سزاى نافرمانى! در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه: خداوند صيحه و زلزله را با هم بر آنها نازل كرد. ثعلبى روايت كرده است كه: پيامبر گرامى به على ع فرمود آيا بدبخت- ترين گذشتگان را مى‏شناسى؟ عرض كرد: قاتل شتر صالح! فرمود: آيا بدبخت‏ترين آخرين را مى‏شناسى؟ جواب داد: خدا و رسولش داناترند. فرمود قاتل تو! در روايت ديگر است كه فرمود: شقى‏ترين مردم روزگار كسى است كه اين را از اين رنگين مى‏كند و اشاره به سر و ريش على كرد. ابو زبير از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده است كه: وقتى پيامبر در جنگ تبوك از آن سنگ گذشت، به اصحاب خود فرمود: هيچيك از شما داخل اين قريه نشود و از آبشان ننوشد و بر اين عذاب ديدگان داخل نشود، مگر با چشم گريان. تا به آن عذابى كه آنها گرفتار شدند، گرفتار نشويد. سپس فرمود: بعد از اين از پيامبر خود چنين معجزاتى نخواهيد، اينها قوم صالح هستند كه از پيامبر خود معجزه خواستند و خداوند شترى بسوى آنها فرستاد. اين شتر از اين راه مى‏آمد و از اين راه مى‏رفت و روزى كه آمد همه آبهاى قوم را مى‏خورد و تپه‏اى كه كره شتر از آن بالا مى‏رفت، به آنها نشان داد. سرانجام شتر را پى كردند و خداوند تمام افراد آنها را هلاك كرد بجز مردى بنام ابو رغال كه پدر ثقيف است. او در حرم خدا بود و از بركت حرم، از عذاب خدا نجات پيدا كرد. همين كه از حرم خارج شد، بهمان عذاب گرفتار شد و با او شمشى از طلا بود. سپس قبر وى را به آنها نشان داد. افراد با شمشير خود قبر را شكافتند و طلا را بيرون آوردند. پيامبر پس از اين جريان، با سرعت هر چه بيشتر از آن وادى گذشت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏10    36    لغت: .....  ص : 36

متبر: هلاك شد. طلا را بدو جهت «تبر» گويند: يكى اينكه معدن هلاكت است و ديگر اينكه بظرف شكسته «متبر» گويند و قراضه آن «تبر» است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏10    215    مقصود: .....  ص : 214

 «يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ ...» (توبه 35: روزى كه طلا و نقره‏ها را در جهنم، حرارت دهند و پيشانى و .... آنها را داغ كنند) برخى گويند: يعنى براى اينكه در اين دنيا مؤمن را بوسيله پيروزى و احكام مخصوص و در آخرت بوسيله پاداش و بهشت از مردم كافر ممتاز گرداند. برخى گويند:

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏10    264    داستان: .....  ص : 262

امام باقر (ع) مى‏فرمايد: در جنگ بدر، فديه هر اسيرى چهل اوقيه و هر اوقيه چهل مثقال بود. بجز عباس كه فديه او صد اوقيه بود و از او بيست اوقيه طلا گرفته شد. پيامبر فرمود: اينهم غنيمتى است. فديه خود و برادر زاده‏گانت عقيل و نوفل را بپرداز و آزاد شويد. گفت: چيزى ندارم. فرمود: طلايى كه به ام الفضل دادى، كجاست؟ گفت: اگر چيزى باشد، براى تو و فضل و عبد اللَّه و قثم است. كى اينمطلب را بتو خبر داده است؟ فرمود: خداوند متعال. عباس گفت: شهادت مى‏دهم كه تو رسول خدايى، زيرا هيچكس جز خدا از آن خبر نداشت.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏10    266    مقصود: .....  ص : 266

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى‏ إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ: اى پيامبر، به كسانى كه در دست شما اسير و گرفتار هستند، بگو: اگر خداوند بداند كه در دل شما تمايل و رغبتى نسبت به اسلام و ايمان وجود دارد، بهتر از آنچه با شما رفتار شد، با شما رفتار مى‏كند و در دنيا و آخرت، يا در آخرت، شما را مشمول بخششى بهتر قرار مى‏دهد و گناهان شما را مى‏آمرزد و خداوند آمرزگار و رحيم است. از عباس بن عبد المطلب روايت شده است كه اين آيه در باره او و اصحابش نازل شده است. عباس مى‏گفت: مرا بيست اوقيه طلا بود. اين طلا از من گرفته شد و بجاى آن بيست بنده بمن داده شد كه هر يك از آنها حد اقل بيست هزار درهم ارزش داشت. همچنين خداوند زمزم را بمن داد كه اگر همه اموال مكه بمن داده مى‏شد با آن معامله نمى‏كردم. از خداوند انتظار آمرزش دارم. قتاده گويد: هنگامى كه هشتاد هزار ... از مال بحرين نزد پيغمبر خدا آورده بودند، در حالى كه براى نماز ظهر وضو گرفته بود، اموال را تقسيم كرد و به عباس دستور داد كه سهم خود را بگيرد. عباس گفت: اين مال بهتر است از آنچه از ما گرفته شد. از خداوند اميد آمرزش دارم.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن    ج‏11    72    تفسير: .....  ص : 70

و ثعلبى بسند خود از عدى بن حاتم روايت كرده كه گفت: بنزد رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله- رفتم و در آن حال صليبى از طلا بگردن داشتم، حضرت فرمود:

 


آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
مقالات مربتط