شبکه اطلاع رسانی طـــــــــــلا، ســکـــــــــــه و ارز
جهان
  • خبر بسیار مسرت‏بخش برای ایران

    علی نظیف‏‏پور، کارشناس آمریکا در موسسه ایران یوریکا

    جان بولتون برخلاف ادعای رایج نئوکان نبود. تقسیم بندی والتر راسل درباره چهار مکتب سیاست خارجی آمریکا یکی از دقیق‏ترین توصیف‏ها از رویکردهای مختلف سیاست خارجی در تاریخ آمریکا است. طبق این دسته‏بندی نئوکان‏ها به دسته ویلسونی‏ها تعلق داشتند و در حقیقت رادیکال‏ترین جناح این دسته بودند. نئوکان‏ها به گسترش و حمایت از لیبرال دموکراسی و ارزش‏های موسوم به غربی در سراسر جهان معتقد بودند، حتی به قیمت جنگ و سیاست تغییر حکومت‏ها. اما بولتون یک جکسونی رادیکال است. جکسونی‏ها خود را به هیچ ارزشی محدود نمی‏دانند و معتقدند که قدرت نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده تنها باید در اختیار حفاظت و گسترش هژمونی این کشور در جهان باشد. بسیاری از منتقدین امپریالیسم آمریکا معتقدند که سیاست خارجی آمریکا در عمل همواره جکسونی بوده است و من در‏حالی‏که با این نظر همدلی بسیار زیادی دارم، همچنان معتقدم این تفاوت بی‏معنا نیست و بولتون بسیار تندروتر و خطرناک‏تر از نئوکان‏های دولت بوش است. بولتون نماینده زشت‏ترین چهره سیاست خارجی آمریکا و همچنین زشت‏ترین فلسفه روابط بین‏الملل در فضای دانشگاه (رئالیسم رادیکال) است، فلسفه‏ای که به هیچ محدودیت اخلاقی و هیچ فرآیند مشروعیت‏بخشی و هیچ شکلی از همکاری و دیپلماسی و سازمان‏های بین‏المللی معتقد نیست و توجیه‏گر استفاده از هر ابزار برای کسب قدرت برهنه است.

    دیگر مشاور امنیت ملی آمریکا که جکسونی و رئالیست رادیکال بود هنری کیسینجر بود، یک جنایتکار جنگی که عامل مرگ چندصدهزار و به روایاتی میلیون‏ها نفر در لائوس بود. شانس بشریت این بود که بولتون فرصت نیافت مانند کیسینجر کشتار وسیعی راه بیاندازد. نکته جالب این است که ترامپ خود نیز تا حد زیادی جکسونی است. اگرچه بسیار دشوار است که در گفتار و کردار غریزی، پرآشوب و متناقض ترامپ فلسفه یا عقاید ثابتی دید، به نظر می‏رسد که او همواره به جکسونی‏ها گرایش قوی‏تری داشته است. اولاً او هرگز نگران لیبرال دموکراسی نبوده است –ترامپ اصولاً به دموکراسی اعتقاد ندارد و علاوه بر ستایش از دیکتاتورها بارها بر تمایل خود بر تمدید دوره ریاست‌جمهوری و محدود کردن آزادی رسانه تأکید کرده است –بنابراین قطعاً ویلسونی نیست. ثانیاً او بارها تمایل خود به استفاده از زور نظامی افسارگسیخته برای منافع مادی آمریکا را آشکار کرده است، مانند انتقاد از این موضوع که چرا آمریکا پس از حمله به عراق و لیبی امتیاز صنعت نفت این کشورها را غصب نکرد. اما به رغم این فلسفه جکسونی، ترامپ در عمل اکراه زیادی در استفاده از قدرت نظامی آمریکا و تمایل بسیار زیادی به دیپلماسی به خصوص در سطح شخصی نشان داده است. کسی فکر نمی‏کرد که رئیس‏جمهور آمریکا روزی با رئیس‏جمهور کره شمالی چندبار دیدار کند، طالبان را به کمپ دیوید دعوت کند و شدت تمایل خود برای دیدار با رئیس‏جمهور ایران را آن‏قدر آشکار سازد که این ملاقات احتمالی را به اهرم فشار و ابزار امتیازگیری برای ایران تبدیل کند. چنین تناقضی چگونه قابل حل است؟ ترامپ فردی است با تفکر جکسونی ولی با روحیه‏ای ضدجکسونی. افکارش او را به سمت بولتون سوق می‏دهند ولی روحیات و غرایزش او را از بولتون دور می‏کنند. بولتون فردی دانشگاهی و فعال سیاسی است که تمام وجودش در اختیار ایدئولوژی‏اش است، اما ترامپ پشت مقام و ثروت خود در نهایت یک شهروند عادی است که مثل دیگر شهروندان عادی بیشتر پیرو احساسات و غرایز خود است و اعتقاداتش بیشتر حرف‏هایی است که در پس‏زمینه مغزش جریان دارند بدون اینکه نقش مهمی ایفا کنند. بولتون مانند یک کشیش متعصب است، ترامپ مانند یک مسیحی است که هیچ‏گاه درباره مسائل فلسفی دینی فکر چندانی نکرده و پانزده سالی می‏شود که کلیسا هم نرفته است. ترامپ از این جهت بولتون جکسونی را اخراج می‏کند که به قدر کافی مجیزش را نمی‏گوید، اما پومپئوی ویلسونی رادیکال را نگه می‏دارد چون به قدر کافی مجیزش را می‏گوید. اخراج بولتون از دولت ترامپ نشانه تغییر عمده در جهت و فلسفه سیاست خارجی دولت ترامپ نیست چون اصولاً سیاست خارجی دولت ترامپ جهت و فلسفه‏ای نداشت که بخواهد تغییر کند، بلکه تنها یک پیروزی دیگر است برای پیروان ایده برتری کارگزار بر ساختار و بولتون صرفاً قربانی دیگری است در دولتی که طوفان‏وار در آشوب و بی‏نظمی مطلق مسیر خود را طی می‏کند و تنها راهنمای آن غرایز مبهم مردی است که شخصیتی بی‏ثبات و متزلزل دارد.از خیلی جهات می‏شود اخراج بولتون را تحلیل کرد. برای ایران خبری بسیار مسرت‏بخش است چون جانشین بولتون حتی اگر به همان اندازه تندرو باشد، به اندازه او توانمند و باتجربه نخواهد بود. برای سیاست داخلی آمریکا نشانه بی‏ثباتی دولت و حرکت بیشتر ترامپ به سمت مشاورانی است که جز چاپلوسی هنر خاصی ندارند. ولی برای تحلیل‏گران سیاست خارجی باید نشانه این باشد که نباید از نقش عامل انسانی و عوامل غیرمادی همچون احساسات در شکل دادن به سیاست خارجی غافل شویم و نباید فرض کنیم همه بازیگران عقلانی هستند. بازیگر عقلانی را بازیگر غیرعقلانی از دولت اخراج کرد و بازیگر عقلانی می‏تواند برگردد به فاکس نیوز.