تحلیل فاندامنتال یا بنیادی چیست ؟

هدف اصلی از انجام این‌گونه مطالعات، تعیین ارزش واقعی سهام (ارزش‌ذاتی) شرکت‌هاست. تحلیل بنیادی معمولاً بر اطلاعات و آمار کلیدی مندرج در صورت‌های مالی شرکت تمرکز می‌نماید تا مشخص کند که آیا قیمت سهام به‌درستی ارزشیابی شده‌است یا نه؟ بخش قابل‌ملاحظه‌ای از اطلاعات بنیادی، بر اطلاعات و آمار اقتصادملی، صنعت و شرکت تمرکز دارد.

▪ رویکرد معمول در تحلیل شرکت، دربرگیرنده چهار مرحله اساسی است:
۱) تعیین وضعیت کلی اقتصاد کشور.
۲) تعیین وضعیت صنعت.
۳) تعیین وضعیت شرکت.
۴) تعیین ارزش سهام شرکت.
در ادامه، هریک از مراحل بالا را تشریح‌می‌کنیم.


● تجزیه و تحلیل اقتصاد
وضعیت اقتصاد ملی از آن جهت مطالعه و بررسی می‌شود که مشخص‌شود آیا شرایط‌کلی برای بازار سهام مناسب است یا نه؟ آیا تورم موثر است؟ نرخ‌های ‌بهره در حال افزایش است یا کاهش؟ آیا مصرف‌کنندگان کالاها را مصرف ‌می‌کنند؟ تراز تجاری مطلوب است؟ عرضه پول انبساطی است یا انقباضی؟ اینها تنها بخشی از سئوالاتی است که تحلیل‌گر بنیادی برای تعیین‌کردن تأثیرات شرایط اقتصادی بر بازار سهام با آنها مواجه‌است.

● تجزیه و تحلیل صنعت
وضعیت صنعتی که شرکت در آن قرار دارد، تأثیر قابل‌توجهی بر نحوه فعالیت شرکت دارد. اگر وضعیت صنعت مطلوب نباشد، بهترین سهام موجود در این صنعت نیز نمی‌تواند بازده مناسبی داشته‌باشد. به‌قول ‌معروف، سهام ضعیف در صنعت قوی، بهتر از سهام قوی در صنعت ضعیف است.

● تجزیه و تحلیل شرکت‌
بعد از تعیین وضعیت اقتصاد و صنعت، خود شرکت نیز باید تجزیه و تحلیل شود تا از سلامت مالی آن اطمینان حاصل‌گردد. این تحلیل، معمولاً از طریق بررسی صورت‌های مالی شرکت انجام‌می‌شود. از روی این صورت‌ها می‌توان نسبت‌های مالی سودمندی را محاسبه‌نمود. نسبت‌های مالی به پنج دسته اصلی تقسیم می‌شوند: ۱) نسبت‌های سودآوری‌ ۲) نسبت‌های قیمتی‌ ۳) نسبت‌های نقدینگی‌ ۴) نسبت‌های اهرمی‌ ۵) نسبت‌های کارایی(فعالیت) هنگام تحلیل نسبت‌های مالی شرکت، نتایج حاصل از این تحلیل باید با نتایج سایر شرکت‌های موجود در آن صنعت مقایسه‌شود تا عملکرد شرکت، شفاف‌تر و روشن‌تر گردد. در ادامه، حداقل یک نسبت معروف را از هردسته معرفی‌می‌کنیم.

● حاشیه ‌سود ‌خالص‌
حاشیه‌سود‌خالص شرکت، یکی از نسبت‌های ‌سودآوری است که از طریق‌ تقسیم‌کردن سود خالص به کل فروش محاسبه‌می‌شود. این نسبت نشان می‌دهد که‌از یک‌تومان فروش شرکت، چه ‌مقدار آن به سود خالص تبدیل‌ شده ‌است. به‌ عنوان ‌مثال، حاشیه‌ سودخالص ۳۰ درصد نشان‌می‌دهد که‌از یک‌تومان فروش محصولات شرکت، ۳ ریال سودخالص به ‌دست ‌آمده‌است.

● نسبت P/E
نسبت P/E (نسبت قیمت سهام به عایدی هر سهم) از طریق تقسیم‌کردن قیمت جاری سهام به عایدی هر سهم (EPS) در چهار فصل گذشته به‌ دست‌ می‌آید. این نسبت نشان‌می‌دهد که سرمایه‌گذار برای خریدن یک‌تومان از عواید شرکت، چقدر باید بپردازد. به ‌عنوان‌ مثال، اگر قیمت جاری سهام، ۲۰ تومان و عایدی هر سهم در چهار فصل گذشته، ۲تومان‌باشد، آنگاه نسبت P/E، ۱۰ به ‌دست‌ می‌آید. به‌ عبارت ‌دیگر، برای خرید یک‌تومان از عواید شرکت، باید ۱۰تومان بپردازیم. البته، انتظارت سرمایه‌گذاران از عملکرد آتی شرکت، نقش بسیار مهمی در تعیین نسبت جاری P/E ایفا می‌کند. رویکرد متداول در تحلیل‌های مالی این است که نسبت‌های‌ P/E شرکت‌های موجود در یک صنعت را با یکدیگر مقایسه‌کنیم. اگر تمام شرایط دیگر یکسان باشد، شرکتی که P/E آن کمتر است، ارزش بهتری دارد.

● ارزش دفتری هر سهم‌

 ارزش دفتری هر سهم شرکت، یکی از نسبت‌های ‌قیمتی است که‌ از تقسیم‌کردن کل ‌دارایی‌های ‌خالص شرکت (دارایی‌ها منهای بدهی‌ها) به کل سهام موجود آن به‌دست ‌می‌آید. ارزش دفتری هر سهم می‌تواند در تعیین این موضوع کمک‌کند که آیا سهام شرکت، کمتر یا بیشتر از حد قیمت‌گذاری شده‌است (این موضوع، به روش‌های حسابداری مورد استفاده شرکت و همچنین، عمر دارایی‌های آن نیز بستگی دارد). اگر سهامی به قیمتی بسیار پایین‌تر از ارزش دفتری آن به ‌فروش ‌رود، می‌تواند نشانگر این باشد که این سهام، کمتر از ارزش واقعی خود، قیمت‌گذاری شده‌است.

● نسبت جاری

 نسبت جاری، یکی از نسبت‌های نقدینگی است که از تقسیم‌کردن دارایی‌های جاری به بدهی‌های جاری شرکت محاسبه‌می‌شود. این نسبت، توانایی شرکت را برای پرداخت بدهی‌ها و تعهدات جاری آن نشان‌می‌دهد. هرقدر این نسبت بالاتر باشد، قدرت نقدینگی آن نیز بالاتر خواهد‌بود. به‌ عنوان‌ مثال، اگر این نسبت ۳ باشد، بیانگر آن است که دارایی‌های جاری شرکت، برای پرداخت ۳ برابر بدهی‌های جاری آن، کفایت‌ می‌کند.

● نسبت بدهی

 نسبت بدهی شرکت، یکی از نسبت‌های اهرمی است که از تقسیم‌کردن کل بدهی‌ها به کل دارایی‌های شرکت محاسبه‌می‌شود. این نسبت نشان‌می‌دهد که کل‌دارایی‌های شرکت تا چه ‌حد از طریق بدهی‌ها تأمین شده است. به ‌عنوان ‌مثال، اگر نسبت‌ بدهی ۴۰ درصد باشد، بیانگر آن است که ۴۰ درصد از دارایی‌های شرکت از طریق ایجاد بدهی یا قرض‌گرفتن وجوه تأمین شده‌است. بدهی‌ها، همانند تیغ دولبه‌ عمل‌می‌کنند. اگر شرایط کلی اقتصاد نامناسب و روند حرکت نرخ‌های‌ بهره، فزاینده باشد، آنگاه شرکت‌هایی که نسبت بدهی بالایی دارند، با مشکلات مالی عدیده‌ای مواجه خواهندبود. اما اگر شرایط اقتصادی مناسب باشد، بدهی می‌تواند از طریق تأمین‌مالی‌کردن رشد شرکت با هزینه‌های پایین‌تر، سودآوری را افزایش دهد.

● گردش موجودی‌ها
گردش ‌موجودی‌های ‌شرکت، یکی از نسبت‌های‌ کارایی است که از تقسیم‌کردن قیمت‌ تمام ‌شده ‌کالای ‌فروش‌ رفته به موجودی‌ها محاسبه‌می‌شود. این نسبت، کارایی شرکت را در مدیریت موجودی‌ها نشان‌ می‌دهد. این کارایی، از طریق محاسبه تعداد دفعات گردش موجودی‌ها در طول سال اندازه‌گیری‌ می‌شود. این دسته از نسبت‌ها، وابستگی ‌شدیدی به نوع صنعت دارند. به‌ عنوان ‌مثال، گردش موجودی‌ها در فروشگاه‌های زنجیره‌ای، به‌مراتب بالاتر از صنایع تولیدکننده هواپیماست. در اینجا نیز مقایسه‌کردن گردش‌موجودی‌ها در کلیه شرکت‌های یک صنعت، اهمیت زیادی دارد.

● ارزشیابی قیمت سهام
تحلیل‌گر بنیادی، پس از مطالعه و تعیین‌ شرایط اقتصادملی، وضعیت صنعت و در نهایت شرکت، به‌بررسی این موضوع می‌پردازد که آیا قیمت سهام شرکت به‌درستی تعیین‌شده‌است یا نه؟ برای تعیین قیمت سهام، الگوهای گوناگون ارزشیابی تهیه و تدوین شده است.

تحلیل بنیادی چگونه انجام می شود؟
1)تهیه داده های مربوط به بنیادهای اقتصادی
2)تفسیر اطلاعات آگاهی های موجود
3)طراحی یک الگو
4)تعیین روابط بین متغیرهای الگو
5)تعیین ارزش آینده یک ارز در مقابل ارز دیگر
6)مقایسه ارزش ذاتی با قیمت جاری

دانش فاندامنتال و دلایل استفاده از تحلیل فاندامنتال (تحلیل بنیادی) چیست؟

همانطور که در گذشته اشاره شد بررسی، تحلیل و پیش بینی بازارهای مالی از نقطه نظرهای گوناگون مورد کنکاش قرار می گیرد.

از دو روش عمده برای بررسی و تحلیل بازارهای کارا استفاده می شود:
۱- تحلیل تکنیکال یا نموداری
۲- تحلیل فاندامنتال یا بنیادی

در طول دروس گذشته تا حدود زیادی در مورد مقدمات تحلیل تکنیکی صحبت شد. در طول این درس و درس آینده به مبانی دانش فاندامنتال یا بنیادی می پردازیم.
با بررسی بازار تبادلات ارزی از دیدگاه فاندامنتال در واقع عوامل موثر بر عرضه و تقاضای ارزهای مختلف در نظر گرفته می شود تا روند صعودی یا نزولی نرخ برابری جفت ارزی مورد بررسی و پیش بینی قرار بگیرد. بنابراین بطور ساده دانش فاندامنتال به بررسی عوامل تاثیرگذار بر عرضه و تقاضا می پردازد. این عوامل بطور کلی به چهار بخش عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بحران ها تقسیم بندی می شود. هر کدام از این عوامل در جایگاه خود بر روی روند عرضه و تقاضای یک ارز و در نتیجه نرخ برابری آن ارز در مقابل سایر ارزها اثر گذار است.

عوامل تاثیر گذار بر عرضه و تقاضا متعدد و گاه متغیر هستند و همین موضوع تحلیل فاندامنتال را پیچیده و مشکل کرده است. با این وجود تحلیل فاندامنتال دید و نگاه گسترده تری برای بررسی به معامله گر بازار ارز می دهد. در مقام قیاس می توان گفت اگر در بازار سهام داده های بنیادی شرکت ها برای بررسی قیمت سهام آن شرکت مورد توجه قرار می گیرد در بازار ارز داده های اقتصادی یک کشور برای بررسی ارزش پول محلی که حکم همان قیمت سهام را دارد مورد بررسی قرار می گیرد. در ادامه به مباحث و نظریه های مهم تاثیر گذار بر روی برابری نرخ ارزها می پردازیم.

تحلیل بنیادی مشتمل بر چیست؟

تحلیل بنیادي مبتنی بر این فرض است که اوراق بهادار (و بازار به عنوان کل) داراي ارزش ذاتی است که بوسیله سرمایه گذاران قابل برآورد است. ارزش اوراق بهادار تابعی از یک سري متغیرهاي بنیادي است که ترکیب این متغیرها بازده مورد انتظار همراه با سطح ریسک مشخص را ایجاد می کند. در تحلیل بنیادي برآورد ارزش ذاتی سهام از طریق ارزیابی متغیرهاي بنیادي انجام میشود. ارزش ذاتی برآورد شده سپس با ارزش بازار سهام مقایسه می شود. اگر ارزش بازار کمتر از ارزش ذاتی باشد زمان براي خرید مناسب است و اگر ارزش بازار بیشتر از ارزش ذاتی باشد زمان براي فروش مناسب است.

تفاوت تحلیلگر بنیادي با تحلیلگر فنی در چیست؟

تحلیلگر بنیادي معتقد است که ارزش ذاتی و حقیقی اوراق بهادار را میتوان با مطالعه و بررسی عواملی نظیر عواید، محصولات، مدیریت، صورتهاي مالی شرکت و سایر عوامل بنیادي بدست آورد. تحلیل گران فنی تحلیل گران بنیادي را به خطا رفتن متهم نمیکنند. با این حال، اعتقاد دارند که تحلیل هاي بنیادي روشهاي طولانی و دشوار هستند. تحلیل گران فنی همچنین اعتقاد دارند که میتوانند ابزارهاي فنی مختلفی نظیر نمودارها را براي تعیین اوراق بهاداري که کمتر از ارزش ذاتی قیمت گذاري شده اند به کار ببرند.

چارچوب تحلیل بنیادی چیست؟

در تحلیل بنیادي سرمایه گذاران ابتدا اقتصاد و بازار را به عنوان یک کل، تجزیه و تحلیل میکنند تا بتوانند زمان مناسب براي سرمایه گذاري را تشخیص دهند. سپس به تحلیل صنایع یا بخشهایی از اقتصاد میپردازند که داراي چشم اندازهاي آتی مناسبی هستند. در خاتمه اگر تحلیلگر به این نتیجه برسد که زمان سرمایه گذاري مناسب است و صنایع مناسبی با بازده بالایی در چرخه اقتصاد فعالیت می کنند به تحلیل شرکتها می پردازد.

تجزیه و تحلیل اقتصاد و بازار چگونه به انجام می رسد؟

بازار سهام قسمت مهم و حیاتی از کل اقتصاد به شمار میرود. واضح است که ارتباط قوي میان بازار سهام و اقتصاد وجود دارد. اگر شرایط اقتصادي نامناسب باشد عملکرد بیشتر شرکتها و در نتیجه بازار سهام نیز ضعیف خواهد بود. برعکس، اگر شرایط اقتصادي مناسب باشد عملکرد شرکتها نیز بهتر خواهد بود و در نتیجه شرایط بهینه اقتصادي در بازار سهام متبلور خواهد شد. اگر اقتصاد و فعالیت واحدهاي اقتصادي را در قالب چرخه تجاري نگاه کنیم میبینیم که چرخه تجاري داراي چارچوب خاصی است یعنی از یک جا شروع میشود، به اوج میرسد و سپس پایان مییابد. بنابراین، فعالیت هاي اقتصادي در یک حالت رکود شروع میشوند، یک مرحله توسعه را پشت سر میگذارند و سپس افول میکنند و منتظر خیزش دوباره هستند. بازار سهام و چرخه تجاري داراي ارتباط تنگاتنگی هستند. از نظر تاریخی، سهام عادي به عنوان یکی از شاخص هاي مهم چرخه تجاري بوده است. بنابراین باید به دنبال یک رابطه پیچیده باشیم. بازار و اقتصاد رابطۀ تنگاتنگی با هم دارند، اغلب طبق شواهد موجود قیمتهاي سهام قبل از تغییر در وضعیت اقتصاد تغییر میکند. رابطه میان بازار سهام و چرخه تجاري چگونه میتواند قابل اتکا و اعتماد باشد؟ کاملاً واضح است که بازار علائم منفی از فعالیتهاي آتی اقتصادي مخصوصاً در زمان رکود نشان میدهد و 3 این مطلب که بازار میتواند منعکس کننده، علائم منفی ازشرایط اقتصادي باشد حائز اهمیت است. با این حال، توانایی بازار براي پیشبینی رونق اقتصادي بهتر از توانایی آن در پیشبینی بحرانهاي اقتصادي است.

پیش بینی تغییرات در بازار چگونه صورت می پذیرد؟

بسیاري از سرمایه گذاران به دنبال پیشبینی تغییرات در بازارهاي مالی هستند. آنها نه تنها به دنبال چرایی و نحوة کار فعلی این بازارها هستند، بلکه به دنبال فهم وضعیت آینده آنها نیز هستند. سرمایه گذاران به عنوان قسمتی از این فرایند به تحلیل کلی اقتصاد نیاز دارند. پیشبینی صحیح و پیوسته بازار سهام، مخصوصاً پیشبینی هاي کوتاه مدت، براي هر شخصی غیرممکن است. شواهد قویی که از کارایی بازار وجود دارد نشان دهنده این است که تغییرات بازار را نمیتوان براساس اطلاعات مربوط به تغییرات گذشته پیشبینی کرد. دلیل دیگر اینکه حتی مدیران حرفهاي پول هم قادر نیستند از طریق اطلاعات موجود، بازار را پیشبینی نمایند و شواهد موجود در عملکرد موفقیت سرمایه گذاران حرفهاي این ادعا را تائید میکند. آنچه که ما در اینجا به دنبال آن هستیم شناسایی نشانه ها و علائم کلی اقتصاد و جهت بازار و مدت تغییرات احتمالی آن است. براي مثال، اگر با اطمینان ادعا کنیم که شاخص بازار در یک سال از 5000 به 3000 خواهد رسید کار عاقلانه اي به نظر نمیرسد. همچنین، یک پیشبینی قوي مانند افزایش 10 درصد سود سهام شرکت در سال آینده، چندان اساس محکمی نخواهد داشت. در واقع بسیاري از سرمایه گذاران و حتی برخی از سرمایه گذاران حرفه اي نمی توانند به طور پیوسته تغییرات را پیشبینی نمایند. بنابراین، با توجه به این وضعیت، آنها چه کار باید انجام دهند؟ بهترین روش براي بسیاري از سرمایه گذاران فهم این مطلب است که آنها نمی توانند به طور پیوسته تغییرات بازار را پیشبینی کنند، اما این مطلب را نیز باید درك کنند که شرایط ادواري می تواند به آنها کمک کند.

استفاده از چرخه تجاري براي پیشبینی بازار چگونه انجام می شود؟

در بخش هاي قبلی ایدهاي را بیان کردیم که شاخص هاي ترکیبی خاصی میتوانند در پیشبینی شرایط چرخه تجاري مفید باشند. با این حال، قیمت هاي سهام یکی از شاخص هاي مهمی است که میتواند وضعیت اقتصادي را از نظر رونق یا رکود نشان دهند. در این حالت سرمایه گذاران براي پیشبینی بازار چه کاري باید انجام دهند؟ این رابطه مهم میان قیمت سهام و اقتصاد باید در پیشبینی تغییرات قیمت سهام مورد استفاده قرار گیرد. قیمتهاي سهام معمولاً در حالت رکود کاهش مییابند و هرچه میزان رکود بیشتر باشد میزان کاهش نیز زیادتر خواهد بود. با این حال، سرمایه گذاران به منظور پیشبینی تغییرات بازار سهام باید در مورد تغییرات چرخه تجاري مطالبی را بدانند. اگر به نظر برسد که در آینده چرخه تجاري کاهش خواهد یافت بعد از گذشت چند ماه از افول اقتصادي، احتمالاً بازار سهام نیز با افول روبرو خواهد شد. اقتصاد، بازده کل سهام (براساس سالانه) میتواند در شرایط رونق (افول) چرخه تجاري، منفی (مثبت) باشد. وقتی که چرخه تجاري به نقطه پایین خود میرسد قیمتهاي سهام تقریباً همیشه افزایش مییابد. میزان این افزایش زیاد است به طوري که سرمایه گذاران در طول این دوره عملکرد خوبی دارند. به علاوه، وقتی چرخه تجاري وارد اولین مرحله رونق میشود قیمتهاي سهام اغلب ثابت میماند و یا حتی به صورت ناگهانی کاهش مییابد.

طبق این تحلیلها میتوان گفت :

1) اگر سرمایه گذاران بتوانند قبل از وقوع رکود اقتصاد آن را تشخیص دهند میتوانند حداقل براساس تجربیات گذشته افزایش در بازار سهام را پیشبینی کنند.
2) هر چه که اقتصاد رونق مییابد قیمتهاي سهام ممکن است کاهش یابد. بنابراین، دومین حرکت مهم در بازار ممکن است براساس تجربیات گذشته قابل پیشبینی باشد.

3) طبق رکودهاي اقتصادي گذشته P/E بازار معمولاً قبل از پایان رکود افزایش مییابد و تقریباً در طول سال آینده بدون تغییر باقی میماند.

تجزیه و تحلیل صنعت به چه فرآیندی اطلاق می شود؟

در نگاه اول به نظر میرسد واژة صنعت واژه گویایی باشد و هرکس با صنعتهاي همچون صنعت خودروسازي، صنعت داروسازي، صنعت الکترونیک آشنایی داشته باشد. آیا این صنعتها آن طور که به نظر میرسند گویا هستند؟ براي مثال، یک مصرف کننده میتواند نوشابهاي را در ظرف شیشهاي، یا قوطی آلومینیومی یا استیل بنوشد. آیا همه این موارد شامل یک صنعت مانند صنعت ظروف است یا سه صنعت شیشه، استیل و آلومینیوم (یا دو صنعت شیشه و فلزات) را شامل میشود. وقتیکه شرکتها براساس خطوط متنوع تجاري مورد بررسی قرار گیرند قضیه از این هم پیچیده تر میشود. بنابراین، تحلیلگران و سرمایه گذاران نیاز به روشهایی دارند که بتوانند صنایع را طبقه بندي نمایند. سرمایه گذاري که تشخیص میدهد اقتصاد و بازار براي سرمایه گذاري جذاب است بایستی دست به تحلیل صنایعی بزنند که در آنها فرصتهایی در سالهاي آتی دیده میشود. مفاهیم اصلی تحلیل صنعت ارتباط نزدیکی با بحث قبلی ما یعنی اصول ارزشیابی دارد. سرمایه گذاران میتوانند با توجه به میزان اطلاعات در دسترس و مدلهاي خاص از این مفاهیم به روشهاي مختلف استفاده نمایند. آنچه که در این جا در نظر داریم به آن دست پیدا کنیم این است که یاد بگیریم به صورت تحلیلی در مورد صنایع فکرکنیم. از طریق بررسی عملکرد صنایع مختلف در طول چندین دوره میتوان به اهمیت تحلیل صنعت پیبرد. از طریق این تجزیه و تحلیل میتوان فهمید چه صنایعی ارزش سرمایه گذاري دارند. مزایایی که تحلیل صنعت در پی دارد، باعث توجیه هزینههاي تجزیه و تحلیل صنایع میشود.

تجزیه و تحلیل صنایع

صنایع نیز مانند بازار و شرکتها، از طریق مطالعه داده هایی همچون داده هاي فروش، سود سهام، سود تقسیمی، ساختار سرمایه، خطوط تولید، قوانین، ابتکارات و غیره مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند. این چنین تحلیلهایی مستلزم تخصص عالی است که اغلب توسط تجزیه و تحلیلگران صنعت و از طریق شرکت هاي کارگزاري و سایر موسسات سرمایه گذاري صورت میگیرد. یکی از مفیدترین روشها براي تحلیل صنعت براساس مراحل چرخۀ عمر آنها است.
مرحله اول این روش بررسی وضعیت کلی و موقعیت فعلی صنعت است.
مرحله دوم بررسی موقعیت صنعت در رابطه با چرخه تجاري و وضعیت اقتصاد کلان است.
مرحله سوم شامل تجزیه و تجلیل کیفی ویژگیهاي صنعت به منظور تعیین افق دید آتی صنعت است.

هر یک از این مراحل به نوبه خود توضیح داده خواهد شد.

 چرخه عمر صنعت 
بسیاري از تحلیلگران معتقدند که صنایع حداقل 3 مرحله را دارا میباشند: مرحلۀ رشد، مرحله توسعه و مرحله تثبیت. مفهوم چرخه عمر صنعت براي صنایع به خطوط محصول داخل صنایع اطلاق میشود. مفهوم چرخۀ عمر صنعت در شکل زیر نشان داده شده است.

مرحله رشد:

در مرحلۀ رشد، رشد تقاضا خیلی زیاد است. اگر چه تعدادي از شرکتهاي موجود در درون یک صنعت در حال رشد در این مرحله به خاطر فشارهاي رقابتی با شکست مواجه میشوند، ولی اکثر شرکتها با رشد سریعی در حیطۀ فروش و سود و سهام مواجه هستند. در این مرحله، ممکن است رشد سریع باعث جذب شرکتهاي سرمایه گذار شود به همین خاطر رقابت در این مرحله شدید بوده و باعث میشود شرکتهاي ضعیف از رده خارج شوند. ریسک سرمایه گذاري در میان شرکتهایی که هنوز به ثبات نرسیده اند زیاد است با این حال بازده مورد انتظار شرکتهایی که موفق میشوند نیز زیاد است. در مرحله رشد صنعت، تعیین ادامه حیات صنایع به خاطر ارزشی که تشخیص عملکرد آتی دارد براي تحلیلگران اوراق بهادار از مشکل برخوردار است. با گذشت زمان شرکتهاي موفق مشخص میشوند و قیمت سهام این شرکتها بیشتر از مراحل قبلی رشد مینماید. در اوایل دهه 1980 شرکتهاي میکرو کامپیوتر (اعم از سختافزار و نرمافزار) نمونۀ جالبی از شرکتهایی بودند که در مرحله رشد قرار داشتند.

مرحلۀ توسعه:

در مرحله دوم چرخه عمر صنایع، که مرحله توسعه است، بازماندگان مرحلۀ رشد مشخص میشوند. این صنایع رشدکرده و رونق پیدا میکنند با این حال نرخ رشد، کمی ملایمتر از مرحله قبل است. در مرحله توسعه، صنایع
محصولاتشان را بهبود میبخشند و احتمالاً قیمتهاي خود را کاهش میدهند. این صنایع داراي ثبات بوده و در این مرحله این صنایع اغلب وجوه سرمایه گذاران تمایل دارند در این صنایع سرمایه گذاري نمایند. در این مرحله صنایع از سیاست هاي مالی استفاده میکنند و صنایع قادر هستند سود تقسیمی خود را پرداخت نمایند.

مرحله تثبیت:

نهایتاً صنعت هایی که وارد مرحله تثبیت (که به آن مرحله بلوغ نیز گفته میشود) میشوند رشد آنها متعادلتر میشود. میزان فروش ممکن است هنوز در حال افزایش باشد ولی نرخ رشد آن پایینتر از مرحله قبل است. در این مرحله محصولات تثبیت پیدا میکنند و میزان نوآوري در آنها کاهش مییابد. بازار پر از رقبا است و میزان هزینه ها داراي ثبات است. اگر چه در این مرحله صنایع به حیات خود ادامه میدهند ولی میزان رشد آنها زیاد چشمگیر نیست. در این مرحله ممکن است صنایع با رکود مواجه شوند.

ارزیابی چرخۀ عمر صنعت چگونه صورت می پذیرد؟

طبقه بندي سه مرحلهاي چرخۀ عمر صنایع به سرمایه گذاران کمک میکند تا آنها بتوانند رشد بالقوه شرکتهاي مختلف درون یک صنعت را ارزیابی نمایند. با این حال، این گونه تجزیه و تحلیل با محدودیت هایی نیز همراه است. اول اینکه، این طبقه بندي عمومی بوده و سرمایهگذاران باید دقت کنند صنایع و شرکتها را در طبقه هایی که ربطی به همدیگر ندارند طبقهبندي ننمایند. دوم اینکه، حتی چارچوب کلی ممکن است براي برخی از صنایعی که توسط برخی از شرکتهاي کوچکی که براي ادامه حیات تلاش میکنند قابل بکارگیري نباشد. سوم اینکه، مرحله نهایی در تجزیه و تحلیل اوراق بهادار، قیمت هاي سهام است که تابعی از جریان مورد انتظار سودها و ریسک میباشد.

هدف چرخه عمر صنعت تمرکز بر فروش و سهم بازار و سرمایهگذاري در صنعت است. با توجه به این ویژگیهاي تحلیل چرخه عمر صنعت، مفاهیم کاربردي براي سرمایهگذاران چه چیزهایی هستند؟ مرحلۀ رشد ممکن است باعث ارائه بازده بالقوه بالایی شود ولی ریسک بالایی نیز به همراه دارد. شرکتهاي مختلفی در یک صنعت خاص ممکن است با شکست و یا ضعف عملکرد روبرو شوند. این چنین ریسکهایی ممکن است براي برخی از سرمایه گذاران مناسب باشد ولی بسیاري ازسرمایهگذاران علاقهمند هستند در این مرحله از ریسک اجتناب کنند.
شرکتها در مرحله تثبیت (بلوغ) ممکن است به خاطر رشد کمتر نسبتاً داراي سود تقسیمی پرداختی بیشتري باشند. این شرکتها اغلب در رشد سود سهام و سود تقسیمی از ثبات برخوردار هستند. شاید بتوان مرحله چهارمی را با عنوان مرحله  افول به تجزیه و تحلیل چرخه عمر صنایع اضافه کرد. واضح است که سرمایه گذاران نباید بگذارند صنایع وارد این مرحله شوند. براي مثال، در دهۀ 1990 ، در ایالات متحده و در بخش پردازش اطلاعات برخی از صنایع خاص با افول مواجه شدند. در مرحله بعد ، یعنی مرحله توسعه، که مورد علاقه سرمایه گذاران است، شرکتهایی که با موفقیت از مرحله رشد وارد این مرحله می شوند با فرصتهایی مناسبی روبرو میشوند و تقاضا براي محصولات و خدمات آنها بیشتر از اقتصاد افزایش مییابد. در این مرحله رشد سریع، ولی منظم است که وپژگی خوبی براي سرمایه گذاران است.

تجزیه و تحلیل چرخه تجاری چیست؟

دومین روش تحلیل صنایع از طریق توانایی عملیاتی آنها در رابطه با کل اقتصاد است، به این معنی که برخی از صنایع در طی دوران رکود عملکرد ضعیفی دارند، در حالی که برخی دیگر از صنایع داراي عملکرد خوبی میباشند. عملکرد بعضی از صنایع مطابق با چرخه تجاري و با توجه به وضعیت تجاري و اقتصادي بهبود یافته و یا وخیم می شود. بسیاري از سرمایه گذاران به دنبال شرکتهاي در حال رشد هستند. در صنایع در حال رشد انتظار میرود سودهاي سهام بدون توجه به شرایط اقتصادي خیلی بیشتر از میانگین کل صنایع باشد. صنایع دارویی، تلویزیون رنگی، تجهیزات اداري و کامپیوتر درگذشته از جمله این صنایع بودهاند. در دهۀ 1980 صنایع در حال رشد شامل صنایع مهندسی ژنتیک، میکرو کامپیوترها و ابزار جدید پزشکی بودند. در حال حاضر و حتی در آینده صنایع رباتها از جمله صنایع در حال رشد بوده و خواهند بود. یکی از اهداف اولیه و اساسی تحلیل اوراق بهادار شناسایی صنایع در حال رشد در آینده نزدیک و دور است.

در طرف مقابل صنایع در حال رشد، صنایع تدافعی قرار دارند که کمتر تحت تاثیر رکود و تغییرات اقتصادي هستند. صنایع غذایی نمونه مناسبی از این نوع صنایع میباشد. مردم همیشه به غذا نیاز دارند و بدون توجه به اقتصاد باید نیازهاي غذایی از قبیل نوشیدنی ها، گوشت، لبنیات و غیره را بر آورده سازند. کالاهاي عمومی را هم میتوان جزء صنایع تدافعی به حساب آورد. صنایع ادواري، صنایعی هستند که تغییر در آنها زیادتر است به این مفهوم که عملکرد آنها در شرایط رونق اقتصادي خوب بوده و در شرایط رکود اقتصادي نامناسب میباشد. کالاهاي بادوام مثال خوبی از محصولاتی هستند که شامل صنایع ادواري میشوند. براي مثال محصولاتی همچون خودروها، یخچالها و استریوها ممکن است در زمان رونق اقتصادي با استقبال خوبی مواجه شوند ولی در زمان رکود این چنین خریدهایی ممکن است در اولویت دوم خریداري قرار گیرد، براي اینکه مشتریان میتوانند هنوز از محصولات مشابه قبلی که خریداري کرده اند استفاده نمایند. برخی از صنایع نیز صنایع ادواري معکوس هستند که روند آنها مخالف با روند وضعیت اقتصادي است. صنعت معادن طلا نمونه اي از این صنایع است.

این سه طبقه بندي از صنایع برطبق شرایط اقتصادي مجموعه کاملی از یک طبقه بندي نیست. طبقه بندي هاي دیگري نیز امکانپذیر و منطقی هستند. براي مثال صنایع حساس به نرخ بهره معمولاً نسبت به انتظارات مربوط به تغییرات نرخ بهره از حساسیت برخوردار هستند. صنایع مربوط به خدمات مالی، بانکداري، داراییهاي واقعی مثالهاي واضحی از صنایع حساس به نرخ بهره هستند. صنعت ساختمانسازي مثال دیگري از این نوع صنایع است.

این طبقه بندي ها چه کاربردهایی براي سرمایه گذاران دارد؟ براي پیشبینی عملکرد یک صنعت در دوره هاي کوتاه مدت، سرمایه گذاران باید به دقت مرحلۀ چرخه تجاري و تغییرات احتمالی نرخ هاي بهره را تجزیه و تحلیل نمایند. اگر اقتصاد به سمت رکود میل نماید، صنایع ادواري احتمالاً بیشتر از سایر صنایع تحت تاثیر قرار خواهد گرفت، در صورتی که صنایع تدافعی کمترین تاثیر را خواهند پذیرفت. براساس این چنین راهنماییهایی سرمایهگذاران میتوانند تصمیمات بهتري در خصوص خرید و فروش اتخاذ نمایند. همچنین، یک پیشبینی در خصوص افزایش نرخ بهره، تاثیرات منفی بر روي صنعتهاي پسانداز و وام دهی و صنعت ساختمان سازي خواهد داشت، در صورتی که یک پیشبینی در خصوص کاهش نرخ بهره تاثیر برعکسی خواهد داشت. عبارات فوق اهمیت تجزیه و تحلیل بازار را به طور مضاعف نمایان میسازد. سرمایه گذاران نه تنها قبل از اقدام به سرمایه گذاري نیاز به فهمیدن وضعیت اقتصاد و بازار دارند بلکه وجود چنین دانشی در انتخاب یا عدم انتخاب صنعت خاصی ارزشمند است. 

جنبه هاي کیفی تحلیل صنعت کدامند؟

تجزیه و تحلیلگر یا سرمایه گذار باید چند ویژگی را که جزء عوامل کمی مهم صنعت هستند مورد بررسی قرار دهند. فهم این عوامل به سرمایه گذاران در تحلیل صنعت خاص و ارزیابی افق هاي آتی کمک خواهد کرد.

 عملکرد تاریخی (گذشته): همانطور که میدانیم برخی از صنایع در بلندمدت داراي عملکرد خوب و برخی دیگر داراي عملکرد ضعیف بودهاند. اگر چه عملکرد را همیشه نمیتوان براساس عملکرد گذشته پیش بینی نمود ولی با این حال هر صنعتی مسیري را طی میکند که نباید از آن غافل بود. صنعت سیمان در سال 1370 و 1380 در رابطه با سال مبنا یعنی 1369 عملکرد خوبی داشته است. این وضعیت تا سال 1382 ادامه داشته است. سرمایه گذاران باید میزان فروش و رشد سود سهام و عملکرد قیمت گذشته (تاریخی) را بررسی نمایند. اگر چه گذشته را نمیتوان به آسانی به آینده تسري داد با این حال اطلاعات سودمندي را ارائه میکند.

رقابت: شرایط رقابتی موجود در یک صنعت میتواند اطلاعات مهمی در خصوص ارزیابی آینده ارائه نماید. آیا در نتیجه کنترل مواد اولیه، هزینه هاي سنگین احداث کارخانه، سطح تولید مورد نیاز براي رسیدن به مرحله سودآوري و غیره، امکان ورود به صنعت جدید و رقابت با رقباي جدید وجود دارد.


مایکل پورتر مباحث مهمی را در خصوص استراتژي رقابتی ارائه کرده است که دربرگیرندة بررسی وضعیت رقبا در یک صنعت است. توانایی رقابت در یک صنعت تعیین کننده قدرت صنعت در حفظ بازدة بالاتر از میانگین است. این توانایی، به شانس بستگی ندارد، بلکه بازتاب عواملی اساسی است که به 5 عامل رقابتی مهم بستگی دارد:
1. تهدید رقباي تازه وارد
2. قدرت مذاکره ( چانه زنی) خریداران
3. تهدید محصولات یا خدمات جایگزین
4. رقابت میان رقباي موجود
5. قدرت مذاکره (چانه زنی) عرضه کنندگان (تامین کنندگان)
این پنج نیروي رقابتی، سودآوري صنعت را تامین میکنند براي اینکه این عوامل بر اجزاي بازده سرمایه گذاري تاثیر میگذارند. شدت هر یک از این عوامل تابعی از ساختار صنعت است.

ارزیابی چشم اندازهاي آتی صنعت چطور صورت می گیرد؟

سرمایه گذاران علاقمند به عملکرد مورد انتظار آتی صنعت هستند. آنها میدانند که این چنین برآوردهایی با مشکلات و تا حدودي با خطاهایی همراه است ولی در عین حال میدانند که قیمت هاي سهام تابعی است از پارامترهاي مورد انتظار و مقادیر شناخته شده. بنابراین سرمایه گذاران بایستی چه کاري انجام دهند؟
معمولاً سرمایه گذاران تمایل دارند صنایع را در زمینههایی همچون تحلیل بازار، که در فصل قبل در مورد آن بحث شد، ارزیابی نمایند. سرمایه گذاران علاقمند هستند بتوانند سود مورد انتظار صنعت و ضریب فزاینده مورد انتظار را برآورده نموده و از طریق ترکیب آنها به یک مقدار معینی براي تخمین آینده دست پیدا کنند. با این حال، انجام اینکار چندان ساده نیست و مستلزم شناخت چندین رابطه و برآورد چندین متغیر است. خوشبختانه، براي کمک به سرمایه گذاران در تحلیل صنعت، اطلاعات مهمی به آسانی در دسترس قرار دارد. سرمایه گذاران باید در مورد منابع دست اول اطلاعات مربوط به صنعت و ماهیت اطلاعات موجود آگاهی لازم را داشته باشند.
یکی دیگر از روشهاي مناسب براي تحلیل صنعت بکارگیري مفاهیمی است که در اینجا به صورت کلی بیان میشود.

براي تعیین عملکرد صنعت در دوره هاي کوتاه مدت (مانند یک سال) سرمایه گذاران باید سؤالات زیر را از خودشان بپرسند:
1) با توجه به شرایط فعلی و چشماندازهاي آتی اقتصاد، کدامیک از صنایع احتمالاً سود خوبی را ارائه خواهند کرد؟

2) کدامیک از صنایع نسبت یک از صنایع بیشتر تحت تاثیر تغییرات نرخ بهره قرار خواهند گرفت؟ در صورتی که سایر شرایط یکسان باشند تغییر در نرخ تنزیل خواهد شد.
3) کدامیک از صنایع بیشتر تحت تاثیر رویدادهاي بالقوه آتی ممکنه از قبیل مدیریت جدید، تورم جدید، تکنولوژي، جدید، افزایش هزینه ها و غیره قرار میگیرند؟

براي پیش بینی عملکرد صنعتدر بلند مدت،سرمایه گذاران بایدسؤالات زیر را مطرح نمایند:
1. در دهۀ آینده کدامیک از صنعت ها استعداد و چشمانداز رشد را دارند؟ (در اوایل دهه 1980 صنعتهایی از قبیل میکرو کامپیوتر، نرم افزار، ارتباطات از راه دور، چنین صنعت هایی بودند).
2. کدامیک از صنایع احتمالاً مشکلاتی را در تغییر از جامعه صنعتی به اقتصاد فنآوري اطلاعات خواهند داشت؟ مانند تجزیه و تحلیل اوراق بهادار، براي تحلیل صنعتها نیز میتوان از روش هاي مختلفی استفاده کرد. بسیاري از این روش ها از یک الگوي منطقی پیروي می کنند. براي مثال، اگر شما بتوانید به صورت منطقی کاهش تعداد رقباي یک صنعت را پیش بینی کنید با یکسان بودن سایر شرایط میتوانند پیش بینی کنید که سودآوري شرکتهاي باقی مانده افزایش خواهد یافت.

تجزیه و تحلیل شرکت به معنای چیست؟

تحلیل بازار دلالت بر زمان مناسب جهت سرمایه گذاري در سهام دارد. تحلیل صنعت به منظور یافتن صنایعی با آینده روشن صورت میگیرد، بنابراین سرمایه گذار قادر به انتخاب شرکتهایی با آینده بهتر در محدودة آن صنایع خواهد بود. در ادامه تحلیل بنیادي پس از تحلیل بازار و صنعت، نوبت به تحلیل شرکتها میرسد. به همین منظور سرمایهگذار باید بر دو جزء مهم یعنی سودهاي تقسیمی و نرخ بازگشت مورد انتظار و یا به صورت بدیل، درآمد و نسبت P/E تحلیل آنها تکیه کند.  

تحلیل بنیادي در سطح شرکت چگونه صورت می پذیرد؟

تحلیل اساسی در سطح شرکت، شامل تحلیل متغیرهاي اصلی مالی براي تخمین ارزش ذاتی شرکت میباشد این متغیرها شامل فروش، حاشیه سود، استهلاك (کاهش بها)، نرخ مالیات، منابع مالی، گردش داراییها و عوامل دیگر است. تحلیل هاي بعدي، میتواند شامل موقعیت رقابتی شرکت در آن صنعت، روابط کارگري، تغییرات تکنولوژیکی، مدیریت، رقابت خارجی و غیره باشد. عواملی که خود شرکت بر آنها کنترل دارد.
این عوامل عبارتند از:
1) قابلیت نقدینگی: قابلیت نقدینگی یک ورقه سهم به معناي امکان فروش سریع آن است. هر چه سهامی را بتوان سریعتر و با هزینه کمتري به فروش رساند، قابلیت نقدینگی آن بیشتر است. اوراق بهاداري که به طور روزانه و به دفعات مکرر معامله میشوند نسبت به اوراق بهاداري که با تعداد محدود و یا دفعات کم معامله میگردند قابلیت نقدینگی بیشتر و در نهایت ریسک کمتري دارند. فهرست پنجاه شرکت فعالتر بورس که هر شه ماه یکبار منتشر میشود راهنماي مناسبی براي انتخاب سهامی است که از قابلیت نقدینگی برخوردارند.

2) تعداد سهام در دست عموم: قابلیت نقدینگی یک ورقه سهم تا حدودي به تعداد سهام در دست عموم بستگی دارد. هر چه تعداد سهامی که در دست مردم قرار دارد بیشتر باشد، حجم و سرعت گردش معاملات افزایش یافته و بازار، قیمت منصفانه و معقولتري براي آن پیدا میکند بر عکس هر چه تعداد سهام در دست مردم کمتر باشد، رکود بیشتري بر معاملات سهام حاکم شده و در صورت معامله، قیمتها شکل یکطرفه (صعودي یا نزولی) به خود میگیرد. تجربه شرکتهایی که تعداد سهام رایج آنها کم بوده مؤید این نکته است.
3) ترکیب سهامداران: یکی دیگر از معیارهاي مطلوبیت یک ورقه سهم، ترکیب سهامداران آن است و ترکیب سهامداران که در واقع ترکیب هیات مدیره آن را تعیین میکند میتواند به نفع سهامداران جزء یا عمده باشد. در شرکتهایی که اعضاء هیأت مدیره آن منتخب سهامداران عمده هستند ممکن است تصمیماتی اتخاذ شود که بیشتر در راستاي اهداف سهامدار عمده باشد و درمواردي به نفع سهامدار جزء نباشد. چنین تصمیماتی در بازارهاي کارا اثر خود را به خوبی در قیمت سهام نشان میدهد و البته معمولاً تأثیر مهمی بر قیمت سهام نمیگذارد اما در بازارهاي غیرکارا که تا حدودي تحت تأثیر جو بازار قرار میگیرد میتواند جهت تغییرات قیمت را یکطرفه سازد.
4) سودآوري: شاید مهم ترین عامل برتري یک سهم، میزان سودآوري آن باشد. با توجه به اینکه تعداد سهام منتشره میسنجد. با استفاده از این EPS از سوي شرکتها با هم متفاوت است میزان سودآوري یک سهم را با نسبت سود هر سهم یا شاخصعملکرد کلی شرکت و مدیریت آن ارزیابی می شود.

سود را از چند نظر می توان مورد بررسی قرار داد:
1) از نظر درآمد هر سهم
2) بر اساس هر ریال فروش
3) بر مبناي هر ریال از داراییها
4) بر اساس هر ریال از حقوق صاحبان سهام شرکت.
با محاسبه این رقم، سودي که شرکت در یک دوره مشخص به ازاي یک سهم عادي به دست : (EPS) - درآمد هر سهم آورده است معین میشود.

علت اصلی توجه به سود هر سهم (و نه کل سود شرکت) به هدف اصلی شرکت مربوط است که به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران میباشد.
5) ثبات نسبی سودآوري: استناد به سود هر سهم در یک سال، به لزوم مبناي صحیحی براي ارزیابی سهام نیست چرا که ممکن است سود سال بعد بسیار کمتر از آن باشد. معیار مهم دیگري که به هنگام استفاده از نسبت بازده جاري سهام باید مورد نظر قرارداد، ثبات نسبی سودآوري هر سهم است. لازم به یادآوري است هر چه میزان انحراف سودآوري سالهاي گذشته و یا سودهاي احتمالی آینده نسبت به میانگین سود یا سود موردانتظار بیشتر باشد ریسک سهم بالاتر وارزش آن کمتر خواهد بود، برعکس هرچه روند سود دهی سالهاي گذشته و آتی از ثبات بیشتري برخوردار باشد ریسک کمتر و ارزش سهم بالاتر خواهد بود.
6) نسبت سود تقسیمی هر سهم: نسبت سود تقسیمی هر سهم، از تقسیم سود نقدي هر سهم به سود هر سهم به دست میآید.

تفاوت سود نقدي هر سهم و سود هر سهم مواردي از جمله مالیات، اندوخته قانونی، سایر اندوختهها و سود(زیان) انباشته را در بر میگیرد. گرچه در نظریه، تفاوت زیادي بین شرکتی که سود نسبتاً بالایی تصویب میکند و شرکتی که سود کمی از درآمد خود را تقسیم مینماید وجود ندارد، در عمل به دلیل جو حاکم بر بازار به ویژه از طرف کسانی که به درآمد سهام اتکاي زیادي دارند، عرضه سهام شرکتهایی که سود سهام کمی تعیین میکنند زیاده شده و موجب کاهش قیمت آن سهم رادر بازار فراهم مینماید. از این رو، در شرایط تساوي سایر عوامل، شرکتهایی که نسبت سود تقسیمی بالاتري را دارند نسبت به سایر شرکتها از موقعیت بهتري برخوردارند. گفتنی است که نباید این نسبت درکوتاه مدت مورد توجه قرار گیرد به عبارتی ارقام یکسال را نمیتوان مبناي صحیحی براي قضاوت نسبت به عملکرد همیشگی شرکت قرار داد. ممکن است سیاست شرکت در سالی اقتضاء کند که نسبت سود تقسیمی بالایی وضع شود اما در سایر سالها، این نسبت رقم پایینی باشد. براي قضاوت صحیح در مورد سیاست تقسیم سود شرکت، باید روند تقسیم سود چند سال گذشته شرکت را مورد بررسی قرار داد و به استناد آنها نحوه تقسیم سود احتمالی سالهاي آتی را برآورد کرد.

7) نسیت E/P , P/E سود هر سهم، مبلغ سود به ازاء ارزش اسمی سهام را نشان میدهد. با توجه به اینکه ارزش اسمی سهام کلیه شرکتهاي پذیرفته شده در بورس تهران 1000 ریالی بوده و ممکن است قیمت بازار انواع سهام متفاوت باشد براي مقایسه شرکتها با یکدیگر رقم سود نسبت به قیمت بازار تحت عنوان نسبت E/P سنجیده میشود. این نسبت بازده جاري سهام را نشان داده و در شرایط تساوي سایر عوامل، هر چه این نسبت بالاتر باشد سهام از موقعیت بهتري برخوردار خواهد بود. لازم به ذکر است هر چه میزان سود هر سهم در مقایسه با قیمت بازار سهام بیشتر باشد به خاطر تقاضایی که براي آن ایجاد میشود انتظار احتمال افزایش آتی قیمت بالاتر خواهد بود. خاطرنشان میشود که سهامداران در خرید سهام میتوانند از نسبت قیمت بر درآمد تحت عنوان نسبت P/E نیز استفاده کنند. نسبت P/E یکی از ابزارهاي رایج و متداول جهت تحلیل وضعیت شرکتها، صنعت و بازار است. این نسبت که از آن به عنوان ضریب سودآوري نیز نام برده میشود، حاصل تقسیم سهم بر درآمد هر سهم آن شرکت است و در واقع رابطه بین قیمت سه شرکت با سود آن را نشان میدهد. همانطور که قبلاً مشاهده شد درآمد هر سهم، معیاري است که می توان با آن یک شرکت را در طی چند سال متوالی با لحاظ افزایش سرمایههاي شرکت مقایسه نمود ولی این متغیر، معیار مناسبی براي مقایسه بین چند شرکت نیست

این نقیصه در معیار P/E رفع میشود و بااین معیار میتوان شرکتهاي یک صنعت را مورد مقایسه قرار داد یا هر شرکت را با متوسط P/E صنعت مرتبط تطبیق داد. نسبت P/E بیانگر تعداد دفعاتی است که طول میکشد تا قیمت یک سهم از طریق سود آن بازیافت شود. البته تحلیل  P/E بر اساس دوره بازگشت سرمایه باید توام با احتیاط باشد. به دلیل این که شرکتها در هر سال سود یکسانی ندارند و درآمد هر سهم آن ها توام با نوسان است. بنابراین در صورتی که  P/E شرکتی برابر با 10 باشد لزوما به این معنی نیست که 10 سال طول میکشد تا سرمایه برگشت کند. اگر شرکت در سالهاي بعد سود بیشتري کسب کند، دوره بازگشت سرمایه کاهش مییابد. لازم به ذکر است که براي مقایسه P/E بین شرکتها، مقایسه در درون یک صنعت انجام شود. با فرض ثابت بودن سایر شرایط به نظر می رسد شرکتی که در گروه خود داراي P/E کوچکتري می باشد امکان رشد قیمت آن در آینده نزدیک وجود دارد.
8) ارزش ویژه هر سهم: ارزش ویژه هر سهم از نسبت حقوق صاحبان سهام (سرمایه+ اندوخته طرح وتوسعه + اندوخته قانونی+ اندوخته احتیاري+ سایر اندوختهها + سود انباشته) به تعداد سهام منتشره به دست میآید و در مقایسه با ارزش اسمی هر سهم سنجیده میشود هر چه ارزش ویژه هر سهم از قیمت اسمی سهام بیشتر باشد سهام آن شرکت از موقعیت و استحکام بالاتري برخوردار است.
9) بافت تامین مالی شرکت: بافت تامین مالی که شامل بدهیها و حقوق صاحبان سهام است تاثیر بسزایی در عملکرد و سودآوري یک شرکت دارد. هر چه بدهی بیشتر باشد به خاطر خاصیت اهرمی بدهی، سودآوري نیز بالاتر خواهد بود ولی خطر ناتوانی شرکت در ایفاي تعهداتش نیز بیشتر میشود بنابراین ریسک شرکت نیز بالاتر خواهد بود.
10 ) مهلت و تاریخ پرداخت سود سهام طبق ماده 240 قانون تجارت، در صورتی که مجمع عمومی عادي سودي را تصویب کند شرکت باید ظرف مدت 8 ماه از تاریخ تصویب، آن را به سهامداران پرداخت کند. وجود این ماده قانونی، یک مهلت پرداخت 8 ماهه براي شرکتها به وجود می آورد، در مقام مقایسه هر چه سود نقدي هر سهم سریعتر پرداخت شود براي سهامداران مفیدتر است چرا که اولاً مشمول تورم و کاهش ارزش پول نمیشود و ثانیاً سهامدار میتواند وجوه خود را مجدداً سرمایهگذاري کرده و از بابت آن بازده به دست آورد.
11 ) انتشار مستمر اطلاعات و اخبار نسبی: در صورتی که شرکتها در ارائه اطلاعات شفاف مالی و یا هر گونه اخبار در زمینه وضعیت شرکت به سهامداران نهایت تلاش را نمایند، سهامداران با داشتن اطلاعات کافی میتوانند اقدام به خرید و فروش سهام نمایند.
12 ) عمر شرکتو میزان استهلاك ماشین آلات: هرچه شرکتها از ماشین آلات جدید با تکنولوژي پیشرفتهتر استفاده کنند در امر تولید موفقتر هستند و شرکتهایی که عمر ماشینآلات آنها به پایان رسیده یا آنکه استهلاك بالایی دارند ممکن است در طول سال به دلیل خرابی دستگاهها وقفه زمانی در تولید داشته باشند و نتوانند به تعهدات خود عمل کنند در نتیجه در سودآوري شرکت بیتأثیر نخواهد بود.
13 ) پنجاه شرکت فعالتر: بررسی تجربه بورسهاي اوراق بهادار در کشورهاي مختلف نشان میدهد که شناسایی شرکت هاي ممتاز یا داراي موقعیت برتر اغلب بر پایه معیارهاي قدرت نقدشوندگی سهام، میزان تأثیرگذاري شرکت بر
بازار و برتري نسبتهاي مالی انجام میشود. شناسایی شرکت هاي برتر در بورس اوراق بهادار تهران بر پایه ترکیبی از قدرت نقد شوندگی سهام و میزان تأثیرگذاري شرکتها بر بازار، و در چارچوب معیارهاي سه گانه زیر انجام شده است:
الف) میزان داد و ستد سهام در تالار معاملات شامل:
1. تعداد سهام داد و ستد شده
2. ارزش سهام داد و ستد شده

ب) تناوب داد و ستد سهام در تالار معاملات شامل:
3. تعداد روزهاي داد و ستد شده
4. دفعات داد و ستد شده
ج) معیار تأثیرگذاري شرکت بر بازار شامل:
5. میانگین تعداد سهام منتشر شده
6. میانگین ارزش جاري سهام شرکت در دوره بررسی مدل تنزیل سود یکی از دو چارچوب اساسی است که اغلب براي توضیح ارزیابی کلی سهام مورد استفاده قرار میگیرد. با این فرض که، نرخ رشد سود براي شرکت خاصی، به طور تقریبی در آینده ثابت باقی خواهد ماند، در مییابیم که مدل تنزیل سود تقسیمی را در حالت معمولی میتوانیم براي مدل رشد ثابت مورد استفاده قرار دهیم. این حالت در معادله زیر نشان داده شده است. نتیجه نهایی تحلیل اساسی در سطح شرکت داده هایی است که براي تخمین قیمت سهام مورد نیاز است.

براي این کار از مدل ارزیابی ارزشیابی سهام عادي استفاده میشود.

در تحلیل اساسی، ارزش ذاتی یا تخمینی سهام، قیمت تعدیل یافته آن یا قیمتی است که توسط متغیرهاي اصلی مالی شرکت ارائه میشود. با استفاده از معادلات بالا میتوانیم ارزش ذاتی محاسبه شده سهام را با قیمت جاري بازار مقایسه کنیم. اگر ارزش ذاتی از قیمت جاري بازار بیشتر باشد، آن سهم کمتر از قیمت معامله میشود و اگر ارزش ذاتی کمتر از قیمت جاري بازار باشد، سهم بالاتر از قیمت مورد معامله قرار میگیرد و نباید آنرا خرید یا اگر صاحب آن سهم باشیم باید آن را بفروشیم. به عبارت دیگر، اوراق بهاداري را که قیمت جاري بازار آن بیش ارزش ذاتی آن باشد باید فروخت. به دلایلی چند، بر درآمدها و نسبت پی اي متمرکز میشویم.
اول اینکه، سودهاي تقسیمی از درآمدها پرداخت میشود. اگر چه این دو مجموعه کاملاً وابسته به هم نیستند. لیکن معمولاً رشد آینده سود تقسیمی باید از رشد آینده درآمدها نشأت گیرد.
دوم اینکه، وابستگی نزدیک بین تغییرات درآمدها و تغییرات قیمت سهام اعتبار خوبی داشته و میتوان آن را به طور گرافیکی نمایش داد.

مفهوم P/E به چه چیزی اشاره دارد؟

(P/E ) یا نسبت قیمت به سود یکى از نسبتها به منظور قیمتگذارى سهام است. هر چند محاسبه P/E بسیار ساده است اما تفسیر آن به سادگی محاسبه آن نیست. تحت شرایط خاصی این نسبت بسیار گویا و در شرایط دیگري ممکن است بى معنا جلوه کند. از این رو، برخی از سرمایهگذاران این اصطلاح را نادرست به کار مىگیرند و در تصمیماتشان ممکن است بیش از اندازه به آن وزن دهند.

P/E چیست؟

P/E این نسبت p (قیمت سهم) به ESP (سود هر سهم) است. همانگونه که از نام آن پیدا است، براى محاسبه P/E آخرین قیمت روز سهام یک شرکت به سود هر سهم آن تقسیم مى شود. غالباً P/E در تاریخ هایى محاسبه مى شود که شرکت ها اطلاعات EPS (معمولاً سه ماهانه) را افشا مىکنند. این P/E را که بر مبناى آخرین EPS محاسبه مىشود، بعضاً P/E دنباله دار نیز مىگویند. اما گاهى از EPS برآوردى براى محاسبه P/E استفاده مى شود، این EPS معمولاً معرف سود برآوردى سال آینده است. در این صورت به P/E محاسبه شده P/E برآوردى یا پیشتاز گفته مى شود. اختلاف عمدهاي بین این دو P/E محاسبه شده نباید وجود داشته باشد. P/E دنبالهدار بر اساس اطلاعات واقعی تاریخی محاسبه میشود. در حالیکه P/E دوم بر اساس اطلاعات برآوردي محاسبه میشود. 

مشکل بزرگ محاسبه P/E مربوط به شرکتهایى است که سود آور نیستند. از این رو EPS منفى دارند. در خصوص چگونگى رفتار با این پدیده دیدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى قائل به وجود P/E منفى هستند، گروهى در این حالت P/E را صفر مىدانند و بسیارى دیگر هم معتقدند که P/E دیگر در این شرکتها موضوعی در خور بررسی نمیباشد. 

به لحاظ تاریخى در بورس اوراق بهادار تهران عموماً میانگین P/E در دامنه 3/2 و 13/2 تجربه شده است. نوسان P/E در این دامنه عمدتاً بستگى به شرایط اقتصادى هر زمان دارد. در حال حاضر میانگین P/E کل شرکت هاى پذیرفته شده در بورس تهران حدود 8/2 است. همچنین P/E بین شرکتها و صنایع مىتواند کاملاً متفاوت باشد.

کاربرد نسبت P/E در کجاست؟

به لحاظ نظرى P/E  یک سهم به ما مىگوید که سرمایهگذاران چند ریال حاضرند به ازاى یک ریال سود یک شرکت پرداخت نمایند. به همین جهت به آن ضریب سهام نیز مىگویند. به عبارت دیگر اگر P/E یک سهم 20 باشد بدین معنى است که سرمایهگذاران حاضرند 20 ریال براى هر ریال از سود سهم این شرکت بپردازند. 

رشد سود به معنای چیست؟

قیمت سهام بازتاب انتظارات سرمایهگذاران از ارزش و رشد آینده شرکت است. میزان سود (EPS) معمولاً مبتنى بر سودهاى (EPS) گذشته است. اگر شرکتى در مرحله رشد قرار دارد سودش باید رشد کند. در نتیجه تفسیرى بهتر از P/E آن است که خوشبینى بازار از آینده رشد یک شرکت را بازتاب مىدهد. 

اگر P/E شرکتى بالاتر از میانگین بازار یا صنعت باشد بدین معنى است که بازار در ماهها یا سالهاى آینده انتظارات بزرگى از سهم این شرکت دارد. شرکتى با P/E بالا باید سودهاى فزاینده ایجاد کند، در غیر این صورت قیمت سهماش سقوط خواهد کرد.

ارزانى یا گرانى به چه معناست؟

P/E در مقایسه با قیمت بازار شاخص بهترى براى ارزشگذارى سهم است. مثلاً به شرط پایدارى سایر متغیرها، سهمى با قیمت 2000 ریال و P/E برابر 10 بسیار گرانتر از سهمى با قیمت 20000 و P/E برابر 10 است. توجه کنید که محدودیت هایى در این مثال وجود دارد. شما نمی توانید P/E هاى دو شرکت کاملاً متفاوت را براى ارزشگذارى بهتر آنها مقایسه کنید. به عبارت دیگر تعیین بالا یا پایین بودن P/E بدون توجه به دو عامل اصلى بسیار دشوار است: ( 1) نرخ رشد شرکت و ( 2) نوع صنعت 

نرخ رشد شرکت چه کارکردی دارد؟

آیا اندازه رشد گذشته شرکتها مى تواند معرف نرخ هاى انتظارى از رشد آینده باشد؟ هر چند پاسخ این پرسش نمی تواند صریح باشد اما در عمل سرمایهگذاران براى پیش بینى سود (EPS) و محاسبه P/E از نرخ هاى رشد گذشته استفاده می کنند.  

نوع صنعت در کجا مورد استفاده قرار می گیرد؟

مقایسه شرکتها تنها در صورتى فایدهمند است که به یک صنعت تعلق داشته باشند، مثلاً شرکتهاى صنعتى با رشد پایین عمدتاً داراى ضرایب P/E پایین هستند. چون به رغم ثبات صنعت رشد پایینى دارند. از طرف دیگر شرکتهاى صنعتى با رشد بالا به دلیل انتظار رشد سودهاي آتی از P/E هاى بالایى برخوردارند. 

دام هاى کاربرد P/E کدامند؟

همانگونه که پیشتر اشاره شد در شرایط معینى P/E مىتواند ما را در تعیین بالا یا پایینبودن ارزش یک شرکت کمک کند. همچنین کاربرد P/E محدود به شرایط خاصی است. اما علاوه بر این دامهاى دیگرى نیز در تحلیل P/E وجود دارد که در ادامه درباره برخى از آنها بحث می شود. 

روشهای متفاوت پذیرفته شده حسابدارى کدامند؟

سود یک معیار حسابدارى است که در محاسبه آن از حسابداري تعهدي استفاده مىشود. معیارهاى اندازهگیرى سود بر طبق اصول حسابدارى متداول مقرر مىشوند. این اصول در گذر زمان تغییر مىکند و در هر کشورى نیز متفاوت از دیگر کشورها است. از این رو محاسبه سود (EPS) بسته به چگونگى دفتردارى و حسابدارى مىتواند به صورتهاى متفاوت ارائه شود. در نتیجه مقایسه سود (EPS) با یکدیگر گاهى به مقایسه سیب و پرتقال می ماند.

تورم در تحلیل بنیادین چه نقشی دارد؟

در شرایطى که اقتصاد کشور تورم بالایى را تجربه مىکند طبعاً کالاها و هزینه هاى استهلاك به دلیل بالا رفتن هزینه هاى جایگزینى کالاها و تجهیزات در مقایسه با سطح عمومى قیمتها کم نمایى مىشود. بنابراین در زمانهاى تورمى P/E ها عموماً پایینتر مىآیند زیرا بازار سودها را که به صورت ساختگى به بالا گرایش دارد تخریب شده مىبیند. بررسى P/E همانند تمامى نسبتها در گذر زمان براى پى بردن به روند آن ارزشمند است. تورم این بررسى را دشوار مىکند زیرا اطلاعات گذشته در امروز از فایدهمندى کمترى برخوردارند.

تفسیرى دیگر از P/E

P/E پایین لزوماً بدین معنى نیست که ارزش یک شرکت کمنمایى شده است. بلکه به معناى آن است که بازار معتقد است شرکت در آینده نزدیک با مشکل روبهرو خواهد شد. سهمى که قیمتش پایین مىآید معمولاً دلیلى دارد. عمده ترین دلیل این است که سود شرکت کمتر از سود انتظارى اش خواهد بود. این مسئله P/E دنباله دار بازتابى ندارد مگر آن که سود در عمل نیز محقق گردد. اتکاى صرف به P/E یکى از پربسامدترین اشتباهاتى که سرمایه گذاران غیرحرفهاى مرتکب مىشوند خرید سهام صرفاً به اتکاى P/E بالا یا پایین است. توجه کنید که ارزشیابى سهام تنها با تکیه بر شاخص هاى ساده اى مانند P/E ساده انگارانه و نادرست است P/E بالا ممکن است به معنى بیش نمایى ارزش سهم باشد و هیچ تضمینى وجود ندارد که بعداً به سرعت پایین نیاید. ضمناً توجه کنید که حتى اگر ارزش سهمى کم نمایى شده باشد ممکن است ماهها یا حتى سالها طول بکشد تا بازار ارزش آن را اصلاح نماید.
در هر صورت تجزیه و تحلیل سهام امرى بسیار پیچیدهتر از دانستن چند نسبت ساده است. به عبارت دیگر هر چند کلیدى براى معماى ارزشگذارى سهام است اما تمام آن نیست. از این رو توصیه مىشود که سرمایه گذاران براى خرید سهام با خبرگان سرمایه گذارى رایزنى نمایند.

به طور خلاصه P/E گویای چیست؟

P/E همه چیز یا به عبارتى حرف آخر را درباره ارزش سهم نمى گوید اما براى مقایسه شرکت هاى یک صنعت، کل بازار یا روند تاریخى P/E یک شرکت سودآور است به یاد بسپارید که :

1) P/E یک نسبت است و از تقسیم قیمت روز سهم به سود هر سهم به دست مى آید.

2) دو نوع اصلی P/E , P/E دنباله دار و P/E آینده وجود دارد.

3) به لحاظ تاریخى، میانگین P/E در دامنه 3/2تا 13/2 قرار مى گیرد.

4) به لحاظ نظرى،P/E یک سهم به ما مىگوید که سرمایه گذاران حاضرند چند ریال به ازاى یک ریال سود بپردازند.

5) تفسیر بهترى از P/E این است که آن بازتاب خوشبینى بازار از آینده رشد یک شرکت است. 

6)P/E در مقایسه با قیمت بازار شاخص بهترى براى ارزشگذارى یک سهم است.

7) بدون در نظر گرفتن نرخ هاى رشد صنعت، صحبت از بالا یا پایین بودن P/E یک شرکت بى معناست.

8) تغییر در اصول حسابدارى شامل وجود چندین روش مجاز براى سود (EPS) تجزیه و تحلیل P/E را دشوار مى کند. 

9) P/E ها عموماً در زمان تورم حاد پایین تر مىآیند.

10) تفاسیر بسیارى پیرامون دلیل پایین بودن P/E یک شرکت وجود دارد. 

11) تنها به اتکاى ضریب P/E اقدام به خرید و فروش سهام نکنید. 

جنبه هاي حسابداري درآمدها (سود) اشاره به چه دارد؟

اگر سرمایه گذاران براي تحلیل یک شرکت، بر سود هر سهم که حاصل تقسیم سود خالص یک مؤسسه که بر سهام عادي است به عنوان جزء کلیدي در تحلیل اوراق بهادار متمرکز شوند، باید بدانند EPS چگونه به وجود آمده (منشاء آن چیست) و بیانگر چیست؟ براي سرمایه گذاران، نمودار EPS اغلب، یک خط حدي در صورتهاي مالی یک شرکت است. به علاوه، آنها قبل از تلاش براي تخمین EPS باید بدانند EPS چیست. تغییر در سود حسابداري به واسطۀ یک تغییر در روشهاي حسابداري، در فهم سود براي سرمایه گذاران مهم میباشد. آنچه سرمایه گذاران، سعی در تعیین آن دارند قدرت سودآوري "صحیح" یک شرکت است زیرا نهایتاً آنها تلاش میکنند تا سود آینده را پیشبینی کنند، اگر چه یک تغییرات کوچک براي کوکاکولا زیاد مهم نیست، ولی تغییرات بوجود آمده از تعدیلات حسابداري، براي شرکت هاي دیگر، در زمان هاي مختلف بسیار زیاد بوده است. به طور کلی، سرمایه گذاران باید بر سود قبل از تغییرات در استانداردهاي حسابداري تکیه کنند.

گزارش حسابرس مستقل به معنای چیست؟

سود ابرازي در صورت عملکرد مالی (سود و زیان) از استانداردهاي حسابداري مشتق شده است. استانداردهاي حسابداري مجموعه روش هاي قراردادي است که توسط انجمن هاي حرفهاي با تاکید بر اندازه گیري مبتنی بر ارزش هاي تاریخی تدوین شده اند. یک حسابرس از یک مؤسسه حسابرسی مستقل در گزارشی به نام "گزارش حسابرس مستقل" تصدیق میکند که براي محاسبه سود طبق استانداردهاي حسابداري عمل شده است.
توجه داشته باشید که گزارش حسابرسی به طور قطع تضمین کننده صحت یا چگونگی (کیفیت) سود نیست بلکه تنها بیان میکند صورتهاي مالی، بیان منصفانهاي از موقعیت مالی شرکت براي یک دوره زمانی مشخص است. حسابرسان به نوبه خود تائید می کنند که آیا گزارش ارائه شده مطابق با استانداردهاي حسابداري است؟ کمیته تدوین استانداردهاي حسابداري سازمان حسابرسی استانداردهاي حسابداري ایران را در سال 1378 منتشر کرده است.

مشکل که در رابطه با سود وجود دارد این است که براي تهیه صورت هاي مالی، می توان از استانداردهاي حسابداري متفاوتی استفاده نمود. بسیاري از اقلام ترازنامه و صورت سود و زیان حداقل به دو روش قابل محاسبه اند، که در نتیجه منجر به آن چیزي می شود که رفتار محافظه کار و رفتار جسورانه ESP نامیده می شود. با داشتن تعدادي از اقلام که صورت هاي مالی را شکل می دهند، تعداد ترکیبات پذیرفتنی ممکن (مطابق با استانداردهاي حسابداري) که می توان استفاده کرد، بسیار است. با ثابت نگه داشتن دیگر متغیرها مانند فروش، تعداد تولید و توانایی عملیاتی، یک شرکت قادر به ارائه چندین شکل EPS مجاز و قانونی خواهد بود که تنها به اصول حسابداري استفاده شده بستگی دارد. سؤالی که سرمایه گذاران باید جواب دهند این است که کدام EPS موقعیت "درست و منصفانه" شرکت را به بهترین نحو ارائه میدهد؟ 

از آنجا که سود هر سهم گزارش شده (EPS) تابع بسیاري از استانداردهاي حسابداري است، انعکاس عملکرد صحیح یک شرکت به طور پیوسته به یک شکل اگر غیرممکن نباشد، بسیار مشکل است. از آنجا که هر شرکتی متفاوت از دیگري است، آیا انتظار یک سیستم حسابداري واحد براي عملکرد صحیح تمامی شرکتها معقولانه است؟ در سیستم هاي حسابداري، هر شرکتی میتواند روشی را ثبت و گزارش موضوعات مختلف حسابداري مانند موجوديها یا استهلاك استفاده کند.

حسابداران، بین سرمایه گذاران، که خواهان شکل واضحی از EPS هستند و مدیریت شرکت که خواهان ارائه صورتهاي مالی به مناسب ترین شکل هستند، گیرکرده اند. به غیر از این موارد، مدیریت شرکت حسابداران را استخدام میکند و با توجه به راهبردهاي مشخصی میتواند روش هاي حسابداري را تغییر دهد. تا زمانی که شرکت، استانداردهاي حسابداري را رعایت کند، براي حسابدار مشکل است که در مقابل فشار مدیریت مبنی بر استفاده از روش خاصی مقاومت کند. در بعضی موارد، یک  موسسه حسابرسی به دلیل مشکلات و فشارهایی که مدیریت شرکت در چشم پوشی از برخی از موارد مغایر با استانداردهاي حسابداري به حسابرسان وارد می کند ممکن است از کار حسابرسی کناره گیري میکند.

تحلیل بنیادی چه تفاوت هایی با تحلیل تکنیکال دارد؟

اغلب در روش تحلیل فنی % 80 رفتار بازار را مبتنی بر حالات روانی افراد و % 20 را بر پایه منطق میداند. در حالیکه تحلیل بنیادي اغلب بازار را % 20 روان شناختی و % 80 منطقی در نظر میگیرد. در هر صورت میتوان بر سر موضوع منطقی یا روانشناختی بودن بازار بحث کرد، اما، هیچ شکی در مورد قیمت فعلی یک سهم نمیتوان داشت. به هر حال، منطقی یا روانشناختی بودن بازار تعیین میشود نشان دهنده مجموع اطلاعات کلیه مشارکت کنندگان در بازار در مورد آن سهم میباشد.
این افراد تمامی اطلاعات منتشرشده در مورد سهم را در نظر گرفتهاند و بر روي قیمت مشخصی در مورد خرید یا فروش آن به توافق رسیدهاند. اینها نیروهاي عرضه و تقاضا هستند روش فنی تلاش دارد با بررسی رفتار قیمت یک سهم تعیین کند کدامیک از نیروهاي عرضه و تقاضا پیروز میدان خواهد بود؟ قیمت سهم در گذشته چقدر بوده است و در آینده به کجا خواهد رفت؟ هر چند با استفاده از روش فنی می توان برخی قواعد و قوانین کلی براي خرید و فروش سهام در نظر گرفت لیکن این نکته را نباید فراموش کرد که این روش بیش از آنکه یک علم باشد هنر است. لذا مانند دیگر کارهاي هنري در معرض تفسیر قرار دارد. لیکن در عین حال این روش به لحاظ نوع رویکرد انعطاف پذیر بوده و هر یک از سرمایه گذاران باید طبق روش خاص خود از آن استفاده نمایند. این روش ها نیازمند صرف وقت و تلاش بسیار بوده اما فواید آن می تواند در خور توجه باشد. تحلیل فنی میتواند براي بازار به عنوان یک کل یا براي سهام یک شرکت خاص انجام شود. تحلیل فنی با استفاده از نمودار یا شاخص ها انجام می شود.

نمودارهای پیشرفته تکنیکال (سامانه تکنیکال) برای چه شاخص هایی ارائه می شود؟ چطور می توان به آنها دست پیدا کرد؟

این نوع نمودار و مجموعه ابزارهای تابعه اش برای کلیه شاخص های داخلی و جهانی ارائه می شود مشتمل بر:
انس های جهانی
مثقال و اوزان مختلف طلا در بازار داخلی
انواع سکه در بازار داخلی
قراردادهای آتی سکه
کلیه نمادهای بورس
کلیه شاخص های بورس
نفت و کلیه شاخص های انرژی
کلیه فلزات پایه
کلیه کالاهای جهانی
کلیه ارزهای آزاد
کلیه ارزهای مبادله ای
کلیه ارزهای سنا
کلیه بورس های جهانی
بازارهای جهانی کالا
بازارهای جهانی سهام
بازارهای جهانی ارزی
بازار های اوراق قرضه
شما می توانید از لینک زیر به ابزار و نمودار تحلیل تکنیکال دست پیدا کنید.

تحلیل بنیادی یا تحلیل تکنیکال؟

تحلیل بنیادی (فاندامنتال) اولین و مهمترین سنگ بنایی سرمایه گذاری است در واقع بخشی زیادی از سرمایه گذاران موفق جهان اعتقاد دارند شما نباید سرمایه گذاری کنید تا موقعی که دید مناسبی نسبت به تحلیل بنیادی (فاندامنتال) پیدا نکرده باشید در تحلیل بنیادی (فاندامنتال) مسائل خیلی گسترده می باشد.
فرق تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال این است که شما در تحلیل بنیادی دنبال ارزش ذاتی کالا ( سهام، مواد خام یا ارز ) می گردید در حالی که در تحلیل تکنیکال فقط یک قیمت می بینید و بر اساس ان تحلیل می کنید.
دومین فرق این دو نوع اموزش در زمان یادگیری انهاست که زمان اموزش و یادگیری تحلیل تکنیکال به مراتب کمتر از تحلیل بنیادی است.

مقایسه تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال

هدف از اموزش تحلیل بنیادی این است که سرمایه گذاران بتوانند با تحلیل شاخص های اقتصادی با مسائل روز جهانی اشنا شده و چگونگی تاثیر انها بر بازارهایی سهام، ارز، نفت و طلا را یاد بگیرند تا بتوانند معاملات دقیقتر، همراه با دانش انجام دهند.
اولین اصل در تحلیل بنیادی این است که تحلیل بازارها مالی از بالا به پایین می باشد که پنچ شاخص اصلی دارد.

۱. وقایع و شاخص های جهانی:
تصمیمات بانک های مرکزی( امریکا، اروپا و چین)، رشد ناخالص جهان، بدهی های جهانی و….

۲. وقایع و شاخص های منطقه ای:
منطقه کشورمورد نظر شما برای سرمایه گذاری باید از نظر جعرافیایی , اقتصادی و سیاسی بررسی شود تا با ریسک ها و فرصت های ان منطقه اشنا شوید و در تحلیل های بنیادی مدنظر قرار دهید. مثلا کشور ما ایران با توجه به اینکه در منطقه خاورمیانه قرارگرفته است که دارای ریسک و فرصتهای سرمایه گذاری بالای است که ما در هر مقطع از زمان باید ریسک ها و فرصت ها را مورد بررسی قرار دهیم.

۳. تحلیل وقایع و شاخص های کشور مورد نظر برای سرمایه گذاری:
مهمترین عواملی که برای سرمایه گذاری در یک کشور مد نظر قرار می گیرند.
– وضعیت بودجه کشور که ایا کسری بودجه دارد یا مازاد بودجه.
– درامد دولت از چه منابع است هرچه منابع بیشتر باشد بهتر است.
– بخشی خصوصی چه وضعیتی دارند هرچه دولت کوچکتر باشد نشانگر اقتصاد پویا در یک کشور است.
– رتبه اعتباری کشور مورد نظر از سه موسسه معتبر بین المللی رتبه بندی چگونه است ایا رتبه قابل قبولی برای سرمایه گذاری دارد ؟
– وضعیت بیکاری، تورم، واردات، صادرات، تولید ناخالص ملی و خرده فروشی.
– روابط یا سایر کشورها بخصوص همسایگان.

۴.تحلیل گروه مورد نظر برای سرمایه گذاری:
بزرگترین شاخص سرمایه گذاری دنیا S&P 500 امریکا است که دارای ۱۱ گروه اصلی متفاوت برای خرید سهام است گروه سلامت، مالی، انرژی و…..
که سرمایه گذار باید گروهی را انتخاب کند که اینده و بازده خوبی دارد.

۵. تحلیل سهام مورد نظرسرمایه گذاری:
بعد ار اینکه گروه مناسب برای سرمایه گذاری انتخاب شد از بین شرکتهای موجود در ان گروه شرکت را انتخاب میکنیم که :
– حسابهای مالی بهتری دارد.
– خوشنام تر باشد.
– اینده بهتری نسبت به رقبای خود داشته باشد.

نکته: اگر هدف شما از سرمایه گذاری بازار سهام باشد باید هر ۵ ردیف را تا انتها تجزیه وتحلیل کنید ولی اگر هدف شما از سرمایه گذاری فقط ارز یه کشور خاص باشد باید تا ردیف ۳ تجزیه تحلیل کنید تا به نتایج دقیقتری دستیابی پیدا کنید.